عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 39
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

با سلام و عرض ادب و احترام فراوان!
تاملّات!(آنچه حین مطالعه به ذهنم رسید)
1.دانستیم:قوه باصره از حواس ظاهری است که جزء قوای مدرکه حیوانی نفس ناطقه است .مثل مطالبی که درباره قوه نامیه و مثلا هاضمه و... گفته شد.اما درباره چشم وارد جزئیات و تشریح عضو چشم هم شدیم در صورتی که قبلا از بیان ملاصدرا نیز تاکید کردیم نفس چیزی غیر از این قوای ظاهری است،پس چه لزومی به تشریح چشم تااین سطح بود؟چرا مثل قبلی ها به بیان کلی اکتفا نشد؟آیا استفاده خاصی قرار است از این مطلب شود؟ 

2.فرمودید:

"طبقه پنجم «شبكيّه» است كه حاوی رطوبت زجاجيّه و جليديّه از پشت و حاوی رطوبت عنكبوتيّه از جلو است"
که اگر شاگرد با دقتی بوده باشم ،فکر می کنم اشتباه تایپی است چون گفتیم عنکبوتیه پرده است و چشم تنها سه رطوبت دارد!(البته اگر تائید بفرمائید؟)
دلیل اینکه این موضوع به نظرم مهم آمد از این سوال سرچشمه می گرفت که رطوبت ها با پرده ها چه تفاوتی دارند؟دقیقا تفاوتشان همان معنای لغویشان است؟یعنی یکی رطوبت است و یکی پرده(مثلا قرنیه را در عمل جراحی برش می دهند و برمی دارند و دوباره می گذارند اما رطوبت را نمی شود برداشت) 
با تشکر و دعای خیر برای استاد ارجمندمان جناب اویس.
"اللهم عجل لولیک الفرج"



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: درسهایی درباب معرفت نفس ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 35
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

انتظار بنده این بود که اقبال بیشتری به این بحثها بشود، دوستان عزیز این مباحث را باید دنبال کرد تا بابی از معرفت نفس بر روی انسان باز شود.
اساتیدی که اکنون در انجمن اخلاق قلم می زنند، به طور میانگین بیش از 15 سال تخصصا در مباحث مربوط به خود،پای درس اساتید زانو زده اند،حقیقتا عمری را در این راه گذاشته اند و اکنون عاشق بیان معارف برای مردم عزیز هستند.
عزیزان یک درد دل خدمت شما بکنم شاید مفید باشد.
دوستان طلبه زیادی را می شناسم که هنگام فرا رسیدن ایام تبلیغی،با همه زحماتی که در سالهای تحصیل کشیده اند و مطالب خوبی در سینه دارند،تمایل چندانی به تبلیغ رفتن ندارند،چرا؟
چون اکثری مردم دنبال کسی هستند که صدای خوبی داشته باشد و بیشتر روضه بخواند،خیلی دنبال معارف نیستند.
البته همه اینگونه نیستند،ولی این مطلب معظل بسیاری از دوستانی است که از موهبت صدای خوب برخوردار نیستند.
این مطلب را در اینجا گفتم،زیرا از اقبال کم رنگ عزیزان نسبت به معارفی که ثمره اش قرب معنوی است مکدر می شوم.
خداوند همه عزیزان را به لطف خودش به حق و حقیقت رهنمون شود.

اگر در مورد این پست مطلبی بود به صورت خصوصی با بنده مطرح بفرمائید تا نظم تاپیک بهم نخورد.ممنون



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: درسهایی درباب معرفت نفس ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 33
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

بنده درباره این موضوع و استفاده اینچنینی برای اثبات تجرد نفس،تردید دارم! به این دلایل:

 

وقتی برای اولین بار نهج البلاغه را مطالعه می کردم و در همان ابتدا مطالبی راجع به خفاش،استفاده از بالها و شنوایی این حیوان به جای چشم دیدم خیلی برام جذاب بود(گویا طعم اینکه امام مبین،باب شهر علم است را در این خطبه چشیدم) چرا که جملات این خطبه گویای آنچه به تازگی کشف شده fبود که خفاش با اینکه در مکان های تاریک زندگی کرده و خیلی با سرعت حرکت می کنه با هیچ مانعی برخورد نمی کنه : در سال 1799 دانشمندی ایتالیایی به نام اسپلانزائی ،درباره علت این ویژگی نظریه ای ارائه داد. او معتقد بود که خفاش ها با جیرجیر کردن و گوش دادن به اکو هایی که در اثر برخورد صدا با اشیاء منعکس می شود، راه خود را پیدا می کنند.(تا اینجای مطلب تضادی با استفاده اثباتی ما ندارد) 
اما120 سال بعد،دانشمندان آزمایشات او را تکرار کردند.آن ها صدا یاب میزان عمق اکو (وسیله ای که آن را رادارصوتی یا سونار می نامیم) را برای کشتی هایی که در دریا حرکت می کنند،با استفاده از علم بیونیک و الهام از خفاش تهیه کردند.به این ترتیب درستی نظریه اسپلانزائی ثابت شداین رادارهای صوتی می توانند مکان اشیاء و دشمن را ردیابی کنند(توجه داریم که رادار روح مجردی ندارد!)
مطلب دیگر اینکه در فیزیک بحث موج فرمولهایی داریم که براساس آنها می توان فاصله از منبع موج(صوت) و دوری و نزدیکی آن را بدست آورد و مسائل بسیاری در این زمینه نیز مطرح می شود(که خود نشان عدم نیاز به قوه مجرد است!)


نمی دانم مطالبی که عرض کردم ناشی از کج فهمی بوده یا عامل دیگری است که از نظر بنده پنهان مانده.ممنون می شوم اگر استاد عالیقدر، موضوع را با توضیحات ارزشمندشان روشن نمایند.
والسلام.

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: درسهایی درباب معرفت نفس ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 35
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

بنده درباره این موضوع و استفاده اینچنینی برای اثبات تجرد نفس،تردید دارم! به این دلایل:

 

وقتی برای اولین بار نهج البلاغه را مطالعه می کردم و در همان ابتدا مطالبی راجع به خفاش،استفاده از بالها و شنوایی این حیوان به جای چشم دیدم خیلی برام جذاب بود(گویا طعم اینکه امام مبین،باب شهر علم است را در این خطبه چشیدم) چرا که جملات این خطبه گویای آنچه به تازگی کشف شده fبود که خفاش با اینکه در مکان های تاریک زندگی کرده و خیلی با سرعت حرکت می کنه با هیچ مانعی برخورد نمی کنه : در سال 1799 دانشمندی ایتالیایی به نام اسپلانزائی ،درباره علت این ویژگی نظریه ای ارائه داد. او معتقد بود که خفاش ها با جیرجیر کردن و گوش دادن به اکو هایی که در اثر برخورد صدا با اشیاء منعکس می شود، راه خود را پیدا می کنند.(تا اینجای مطلب تضادی با استفاده اثباتی ما ندارد) 
اما120 سال بعد،دانشمندان آزمایشات او را تکرار کردند.آن ها صدا یاب میزان عمق اکو (وسیله ای که آن را رادارصوتی یا سونار می نامیم) را برای کشتی هایی که در دریا حرکت می کنند،با استفاده از علم بیونیک و الهام از خفاش تهیه کردند.به این ترتیب درستی نظریه اسپلانزائی ثابت شداین رادارهای صوتی می توانند مکان اشیاء و دشمن را ردیابی کنند(توجه داریم که رادار روح مجردی ندارد!)
مطلب دیگر اینکه در فیزیک بحث موج فرمولهایی داریم که براساس آنها می توان فاصله از منبع موج(صوت) و دوری و نزدیکی آن را بدست آورد و مسائل بسیاری در این زمینه نیز مطرح می شود(که خود نشان عدم نیاز به قوه مجرد است!)


نمی دانم مطالبی که عرض کردم ناشی از کج فهمی بوده یا عامل دیگری است که از نظر بنده پنهان مانده.ممنون می شوم اگر استاد عالیقدر، موضوع را با توضیحات ارزشمندشان روشن نمایند.
والسلام.

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: درسهایی درباب معرفت نفس ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 26
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

فرق اطلاق آلت و واسطه در مورد قوا 
در ادامه بحث لازم است نكته ای را متذكر شوم و آن اين كه اگر به ظرائف و لطائف معاني دو لفظ «آلت» و «واسطه» دست يابيم خواهيم دانست كه اطلاق كداميك بر قوای نفسانی صحيح‌تر است
«آلت» چيزي است كه فاعل بوسيله آن در شیئی خارج از خودش تأثير مي‌گذارد بدون اين كه آلت شأني از شئون وجودي فاعل بوده باشد، مانند بيلي كه باغبان بوسيلة آن زمين را مي‌كند. اما «واسطه» شیئی خارج از ذات فاعل نیست بلکه شأني از شئون فاعل بوده و فاعل علت بعيد فعل و واسطه علت قريب فعل به حساب مي‌آيد. مثلاً زيدي كه با دستش خطّاطي مي‌كند، دست واسطه فعل خطاطي و علت قريب آن و خودِ زيد به عنوان علّت بعيد آن فعل محسوب مي‌شود.
بر این اساس میتوان گفت اطلاق آلت بر قوا و محل آنها و بر اعضاء و جوارح به مسامحه است و تعبير رسا و شايسته تر آن است که بگوییم اینها واسطه نفس برای انجام افعال هستند، زیرا آلت در حقيقت خارج از هويّت فاعل است ولي واسطه شأني از شئون فاعل است.

به مناسبت ذکر قوه سامعه خوب است این مطلب را به دوستان خوبم تقدیم نمایم که در میان تمامی قوای ظاهری انسان، قوه سامعه از اهمیت ویژه ای برخوردار است زیرا این قوه بهترین وسیله برای ارتقا و تعالی معنوی و کاملترین واسطه فیض جهت دریافت علوم و حقایق از استاد است به تعبیرحکما:
درخت به بستن و پيراستن تربيت مي‌شود و ادب مي‌پذيرد، حيوان به يوغ و اَفسار و مانند آنها و انسان به شنيدن معارف و تحصيل حقايق.
به قول عارف رومي:
جانور فربه شود ليك از علف
آدمـي فربه ز عـزّ است و شرف
آدمي فربه شود از راه گـوش
جانور فربه شود از حلق و نوش
گوش مجراي وارداتي آدمي براي تقويت او در جهت علمي و عرفان نظري است و انسان با زانو زدن در خدمت استاد کامل مکمل باید از اين مجرا و مجراي چشم، علم فكري را شکار كرده و خود را براي چشيدن و شهود حقايق آماده كند. 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: درسهایی درباب معرفت نفس ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 36
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

 

و اما در مورد سوال دوست گرامی ام جناب مفتقر باید عرض کنم که اینکه می فرمایید ممکن است همه این ادراکات از ناحیه ذهن باشد و مفید اثبات تجرد نفس نباشد حرف صحیحی نیست زیرا دانشمندان در علم پزشکی ثابت کرده اند که نخوردن صبحانه، پرخوری، خوردن قند و شکر زیاد، سیگار کشیدن، آلودگی هوا، کم خوابی، خوابیدن در حالتی که روی سر پوشیده باشد(مانند کشیدن پتو روی سر و صورت که باعث افزایش کربن و کمبود اکسیژن می شود)، کارکشیدن از مغز در دوره بیماری، از جمله علل تخریب، تحلل، و از بین رفتن سلولهای مغز می شود. 
حال سوال من از جناب مفتقر این است که پس از تحلیل و ضعف سلولهای مغزی بواسطه علل یادشده، ایا میتوان گفت که «منِ» فرد ضعیف شده است و یا فردی که سلولهای مغزیش سالمتر است از من قوی تری برخوردار است؟!! 
به روشنی پیداست که چنین نیست و تحلیل و تخریب سلولهای مغزی اگرچه ممکن است موجب بروز بیماریهای گوناگون در فرد شود اما موجب کمبود و ضعیف شدن منیت و هویت شخص نسبت به فرد دیگری که سلولها مغزیش سالم است نمی شود. و از همینجا معلوم میشود که استدلالهای ذکر شده تجرد نفس را اثبات نموده و هرگز مربوط به امری جسمانی همچون سلولهای مغزی نمی شود. 
و اما در مورد سوال دوست خوبم جناب سید منصور باید بگویم همه قوای نفس از جمله بینایی و شنوایی از جمله شئون نفس بوده و در همه عوالم با نفس هستند و هرگز از وی جدا نمی شوند اینکه قبلا هم تاکید نمودیم و گفتیم که باید توجه داشت فرق است میان قوای نفس با آلات نفس بخاطر نیفتادن در همین اشکال بود.
نفس برای به کار گیری قوایش اگر چه در عالم ماده نیاز به آلاتی چون چشم و گوش و زبان دارد اما در عوالم مافوق ماده، که از عالم خیال آغاز شده و تا عوالم و عقل و قلب و مافوق آن ادامه می یابد، هرگز نیازمند به آلاتی چون چشم و گوش و زبان نمی باشد بلکه بدون این آلات نیز میتواند ببیند و بشنود و بچشد، همچنانکه ما در خواب چشم و گوش و زبانمان بسته است اما خواب میبینیم که میخوریم و میشنویم و میبینم. 
معلوم می شود بینایی و شنوایی که از جمله قوای نفس مجرد هستند در همه عوالم با وی هستند جز اینکه این قوا برای انجام افعالشان در عالم ماده، نیازمند به آلاتی چون چشم و گوش و زبانند.


:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: درسهایی درباب معرفت نفس ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 26
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

معرفت نفس درس اول جلسۀ اول: 
سپاس خدای عزّ و جلّ را که شروعِ کلاسِ دروسِ معرفتِ نفس با قرائتِ مقدمۀ کتاب معرفتِ نفس ( به خط و قلم مبارک حضرت علامه حسن حسن زاده آملی ) است و با بیستمین سالِ پیروزیِ انقلابِ اسلامی مصادف شد که آن را به فال نیک می گیریم و بحمدالله با انگیزۀ اصلیِ انقلاب مقدّسِ حضرتِ امام خمینی (ره) که همان خودسازی و خودشناسی است و اینها همه از برکاتِ خون مقدّس و مطهّرِ شهیدانِ ما می باشد.
اگر سئوالی پیش می آید انگیزه این است که ذهن فعال شود و بعد به جوابِ آن می رسیم و بر جانمان می نشیند.
ابتدا به کتابِ شریفِ دروسِ معرفتِ نفس می پردازیم و بعد از کتابِ معرفت نفس، اتحاد عاقل و معقول را پیش روی خواهیم داشت و سپس نصوص الحکم بر فصوص الحکم و گنجینۀ گوهر روان و سایرِ کتابهای عرفانیِ استاد علامه حسن زادۀ آملی را مقصود خویش خواهیم ساخت. دروس معرفت نفس حاوی 150 درس، اتحاد عاقل و معقول هم 24 درس و نصوص الحکم بر فصوص الحکم بیش از 73 فص و کتابِ شریفِ عیون مسائل نفس در 66 عین است که در حقیقت کل این کتابها و هضم کامل آن برابر با خلاصه ای از آنچه در این کتاب آمده است می باشد. البته باید پیاده شود و چشیده شود.
امّا چرا مقدّمۀ کتاب با اسمِ شریفِ «هو» شروع شده است؟ جوابِ آن بدین صورت است که: به یک وجه کل اسماء الهیه را به یک اسم بر میگردانند ( به معنای وحدت سعّی) و آن یک اسم (که حالا طلب دارید که اسم چیست و وحدت سعّی و غیر عددی و هکذا طلب شما) اسمِ شریفِ «الله» است که اوّلین حقیقتِ متجلّی از ذاتِ شریفِ الهی است و بعد از آن «تبارک» و پس از آن اسم شریفِ «تعالی» است و در بینِ ما مرسوم است به اینکه بگوئیم « الله تبارکَ و تعالی»، در حالیکه حق است بگوئیم( الله و تبارکَ و تعالی)، که سه اسم بشود، که اگر بابِ حدوثِ اسمای اصولِ کافی را نگاه بفرمائید؛ اوّل اسمِ متجلّی از خداوند( الله) است. قرآن نیز با این اسمِ شریف آغاز شده است و اسمِ الله هم بر می گردد به بالاتر از خود که اسمِ شریفِ «هو» است. این را به جنابِ رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم خطاب فرموده که «قُل هُوَ الله اَحَدٌ» غیر از جنابعالی دیگران آن توان را ندارند و به آن حقیقت نرسیده اند که بفرمایند: «هو» فقط شما یکی بفرما. این سوره (سورۀ توحید) اختصاص به رسول الله دارد. که تنها عبداالهو جنابِ خاتم الانبیاء (ص) است. یکی از لطائفِ آوردنِ این اسمِ شریف در اوّل این کتاب اینستکه کتاب در بابِ معرفتِ نفس انسانی است و بالاترین نفسِ ناطقۀ انسانی، نفسِ ناطقۀ جنابِ خاتم است و نفسِ ناطقۀ جنابِ خاتم چنان سِعۀ وجودی یافته که ایشان فقط «هو» را عبادت کند. حتّی تمامِ انبیاء هم به مقامِ شریفِ خاتم در عبادت نرسیده اند که انبیاء دیگر عبدِ هو و رسولِ هو نشدند و از آن مرتبه تنزّل یافته هستند. کتابِ مصباح تاهدایة حضرتِ امام (ره) را باز بفرمائید ایشان می فرمایند: سفرِ اوّل سفرِ از خلق است به ربِّ مُقیِّد و سفر دوم از ربِّ مقیِّد است به ربِّ مُطلق که در سفرِ دوّم تمامِ انبیاء مسافرت به خدایِ پیغمبر دارند. لذا کتابِ پیغمبر اکرم (ص) بالاترین کتابها شده است و رسالتِ پیغمبر بالاترین رسالتها. نبوّت و ولایت و امامت و خلافتِ پیغمبر بزرگترین نبوت و ولایت و خلافت و رسالتهاست. چون ایشان است که مقامِ عبودیّتِ «هو» را داراست. پس هر کسی نفسِ پیغمبر را شناخته است خدا را شناخته است. و این است یکی از صد تا معنایی است که حضرت آقا در معنای « من عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه» بیان فرموده است.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: درسهایی درباب معرفت نفس ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 30
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

 

 

شرح دروس معرفت نفس درس اول جلسۀ دوم  :

در جلسۀ قبل دریافتیم که انتخابِ اسمِ شریفِ هو برای شروع مقدمۀ کتاب بدین جهت است که نفسِ ناطقۀ انسانی را با این اسم یکجور سنخیت است، که انسان به وزانِ حق آفریده شده است. فرمایشی را حضرت آقا در کلمۀ 268 صفحه 397 هزارویک کلمه در جلد دوّم دارند که می فرمایند: «دل آئینۀ جمال نمای هو و سفینۀ دریای اوست». خیلی جمله شیرین و سنگین است. دل انسان آئینۀ جمال نمای هوست و لذا کتاب با اسمِ شریفِ «هو» شروع شده است که جانِ انسان آئینۀ جمال این اسمِ شریف است و سیرِ نهائی انسان به این است که به حقیقت تقرّب پیدا کند، که «اِنَّ اِلی رَبَّکَ المُنتَهی»، و جنابِ خاتم الانبیاء و ائمۀ اطهار که « کُلُّهُم مِن نُورٍ وّاحِد» همه در مسیرِ الهی بودند که به این حقیقت راه پیدا کنند. بعد از این اسمِ شریف، حدیثِ شریفی از جناب رسول الله در کتاب شریف « وُرَر وَ قُرَر» سیدمرتضی علم الهُدی نقل می کنند: «اَعلَمَکُم بِنَفسه اَعلَمَکُم بِرَبَّه» که عالمترینِ شما به جانتان عالمترین شما به ربّتان است. حدیث را اینجور معنی کنیم که عالمترین شما که به نفسِ خود، آگاهترین شما به پرورش دهنده تان می باشد. که هر چه علمتان بیشتر و هر چه به حقیقتِ نفسِ خود آگاه شوید به حقیقتِ خدای تبارک و تعالی آگاه تر و داناتر می شوید که به این معنی معرفتِ نفس نردبانی برای معرفتِ رب قرار می گیرد. که اگر کسی از شما پرسید من خدا را چه چوری عالِم شوم می فرمایی به خودت شناخت داری؟ و آشنایی به سِرّ و حقیقتِ وجودیِ خودت داری یا نه؟ اگر داری به همان مقدار که به خودت عالِمی به خدایت نیز عالمی. ولی اگر به خودت آگاهی نداری به خدایت نیز آگاهی نداری. هر اندازه که از خودت آگاهی همان اندازه خدا داری و همان اندازه که جاهلی همان اندازه خدا نداری.
حرفِ بلندی باز جنابِ حاجی و حکیم سبزواری دارند: «اَلعِلمُ اُمُّ الطَّیِبات وَ الجَهلُ اَمُّ الخَبیثات» تمامِ بیچارگیها از جهل است. برای عالِم به خدا عالِم شدن به خود و شخصیت وجودیِ خود لازم است. داناترینِ شما به خودتاشن داناترینِ شما به خداست، الان می شود گفت عالِمترین به خدا عالِمترین به خود است هرآنچه خدای خود و حق را بیشتر بشناسی خود را می شناسی که معرفتِ ربّ برای معرفتِ نفس نردبان قرار می گیرد. اما فعلاً به همان معنای اوّلی پیش می رویم که: هر کسی خودش را بیشتر بشناسد خدا را هم بهتر می یابد. یعنی معرفت نفسنردبانِ معرفت ربّ قرار می گیرد.

 

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: درسهایی درباب معرفت نفس ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 24
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم:

بحث معرفت نفس در کتابهای امروزی تحتِ عنوان رشتۀ روانشناسی مطرح است که بسیار رشتۀ وسیع و دامنه داری است. منتها روانشناسی که در علومِ جدید مطرح شده روندی را طی می کند که کار را از اساس شروع نکرده امّا معرفتِ نفس رابطۀ انسان را با کلّ نظامِ هستی و رابطۀ انسان را با حقیقت اداره کنندۀ نظام عالم مورد بحث قرار می دهد. لذا حضرت آقا روحی فداه در تعلیقاتشان بر اسفار صدرالمتألهین می فرمایند: «مَن عَرَفَ نَفسَه عَرَفَ الاشیاءَ کَلَها» کسی که خودش را بشناسد تمام اشیاء و موجوداتِ عالم را می شناسد که دیگر نقطۀ مبهمی در عالم برایش نمی ماند که «عرف الاشیاء کلها» کلّ اشیاء را می شناسد. در آیۀ 24 سورۀ بقرة هم در موردِ حضرتِ آدم آمده که «وَ عَلَّمَ آدَمَ الاسماءَ کَلَها» ما به جنابِ آدم کلّ اسماء را تعلیم داده ایم و مراد از این اسماء یعنی کلّ موجوداتِ نظامِ هستی است. از این آیه بر اساسِ فرمایش حضرتِ آقا می خواهیم استفاده ای کنیم و یکی از بطونِ معانیِ این آیه این شود که خدای تبارک و تعالی حقایقِ کلّ نظامِ هستی را در نفسِ انسان تعبیه کرده است و همه در انسان وجود دارند و متحقّق هستند، «وَ عَلَّمَ آدَمَ الاسماءَ کُلُها» ما به آدم کل آسمانها و زمین و موجودات را تعلیم دادیم «وَ عَلَّمَ» یعنی قبلاً تعلیم دادیم. همه در ذات او هستند همه در ذاتِ جنابعالی هستند که اگر این جنابِ انسان خودش را بشناسد تمامِ این حقایق تعبیه شده در او شکوفا می شود. «مَن عَرَفَ نَفسَه عَرَفَ الاشیاءَ کُلَها» هر کسی خودش را بشناسد همۀ اشیاء را می شناسد هیچ نقطۀ مبهم برایش نمی ماند.
در منطق می فرمایند: هر قضیه ای عکس هم دارد، یعنی کسی که خودش را نشناخت هیچ یک از اشیاء را نمی شناسد. بعد از این بالاتر عبارتِ آقا را ببینید. می خواهیم بگوئیم که روانشناسی و معرفتِ نفس که طبق فلسفه و حکمتِ متعالیه و نصوصِ عرفان و بالاتر از همه قرآن می خواهد به ما تعلیم دهد این است که باید رابطۀ بینِ نفس و موجوداتِ کلّ نظامِ هستی بررسی شود که ما با موجودات عالم چه رابطه ای داریم بلکه بالاتر که انسان با خالقِ عالم چه رابطه ای دارد. موجوداتِ نظام عالم اشیاء جدای از هم نباشند که به تعبیرِ آقا توحید را توحید صمدی قرآنی بگیریم که در حقیقت یک حقیقت است و این یک حقیقت خودش را نشان می دهد و این فرمایش را در ترجیع بند دیوان ملاحظه می فرمائید:
همه یار است و نیست غیر از یار       واحدی جلوه کرد و شد بسیار
آنوقت اگر اینطور است؛ آقا جلوتر می روند، می فرمایند که یک پلّه بالاتر، هر کس خودش را بشناسد «عَرَفَ رَبَّها» بلکه خدایش، خدایِ نفسِ خودش را هم می شناسد. در این جمله لطیفه ای است و بعداً می آید که هر کس به قدرِ ظرفیتِ وجودیِ خودش ربّی دارد. حالا حرف پیش می آید، الان زود است، هر کسی نفس را شناخت ربِّ نفسش را هم می شناسد. چرا؟ چون معرفتِ نفس نردبانی برای معرفت ربّ است. هر کسی که بخواهد به اسماء الله و به حقیقت ربِّ اداره کنندۀ نظامِ عالم پی ببرد نردبانش خودش است از خودت برو بالا از خوابت از بیداریت از حالاتت از خودت باید بروی بالا بعد یک پله هنوز بالاتر. خوب مگر ما و حق، خالقِ ما از همدیگر جدائیم که بذهن برسد ما نردبانی باشیم که تا بخواهیم به او برسیم؟ خیر؛ «بَل مَعرِفَةُ النَّفس مَغرِفَةُ الرَّبِّ عِندَالرّاسِخینَ فِی الحِکمَةِ العالِیَة» بلکه معرفتِ نفس همان معرفت رب است. هر کسی خودش را شناخت حق را به همان شناخت شناخته است. دیگر شناختِ دوّم و مرتبۀ بالاتر نمی خواهد بعد عجیب اینست که آقا این بیت را در شرح این فرمایش می آورند:

 

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: درسهایی درباب معرفت نفس ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 31
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

 


بسم الله الرحمن الرحیم:

شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی درس اول جلسۀ چهارم:  نزدیکترین راه کسب معرفت نفس انسانی است که راه مستقیمِ حق است و نزدیکترین راه به ماوراء طبیعت است در نماز اگر سخن از «اهدناالصراط المستقیم» داریم در حقیقت معنای این آیۀ شریفۀ سورۀ حمد این است که خدایا ما را به خودمان هدایت کن خودمان را بفهمیم بیابیم، که هستیم چه هستیم؟ و می بینید در نهایتِ راه به این حقیقت می رسیم که: 
مرا به هیچ کتابی مکن حواله دگر   که من حقیقتِ خود را کتاب می بینم
چه کتابی از کتابِ وجودیِ انسان بالاتر؟ همۀ موجودات در صدد این هستند که به شکارِ انسان دربیایند و چرا انسان بخواهد از ناحیۀ عالم به حقیقت عالم برسد؟ چرا از عالم خودش به حقیقت عالم اِله راه پیدا نکند؟ در ریاضیات می فرمایند: نزدیکترین خط بین دو نقطه خط مستقیم است که اگر بخواهید نقطۀ الف را به نقطۀ ب اتصال دهید نزدیکترین خط تنها یک خط است و آن خط مستقیم است. چرا بین عبد که نقطه ای است در طرفِ عالم و حق که نقطۀ دیگریست خودِ عبد فاصله نباشد؟ چرا غیر عبد فاصله باشد؟ بینِ جنابعالی که عبدی و خالقِ تو که حق است چرا خودت مستقیماً اتصال نباشد؟ که بگوئی من از ناحیه عالم پی به او ببرم؟ البته طریقِ عالم نیز یک طریق است و این طرق فراوانند اما یک راه مستقیم است که آنهم خودمانیم به این علت در نماز در سورۀ حمد می گوئیم: «اهدناالصراط المستقیم» جنابعالی بزرگترین جدول بحر وجود و دریای حق هستی و جامعترین دفترِ غیب و شهودی و تمامِ حقایق در دفترِ وجودیِ تو بصورتِ اجمال نوشته شده است. نطفۀ انسان عصارۀ عالم است که خداوند حقایق کلِ عالم را مشک زنی کرد و خلاصۀ آن را نطفۀ انسان می بینید که نطفۀ حیوانات تا یک مقدار می آید رشدشان تمام می شود. نطفۀ درختها بوته ها تا حدی رشد می کند بعد می خشکد. گندم تا یک حدی بالا می آید دفترِ وجودیِ گندم تا حدی بر او نوشته شده است. و حتی ملائکة الله نیز دفترِ حقند. اما جامعترین دفترِ الهی، دفترِ انسان است و آنکه غیب و شهود و ظاهر و باطن؛تمام اسماء الله؛ تمام حقایقِ عالم را در ذاتِ او در جانِ او در متنِ ذاتِ او نوشته اند؛ آن نطفۀ انسان است که می بینید شروع می کند به حرکت جوهری و همینجور دم بدم قوی می شود اول جماد است بعد نبات می شود و بعد حیوان می شود بعد انسان می شود و بعد هم در مسیرِ انسانی تا به بی منتها می رود، لذا جامعترین دفتر غیب و شهود و کاملترین مظهر واجب الوجود است.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی درس اول جلسۀ چهارم ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 26
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم:

شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی درس اول جلسۀ پنجم:سیرِ شهودی غایتِ آن معرفتِ شهودی است که «لَم أَعبُد رَبًّ لَّم أَرَه» و سیرِ آفاقی نهایتِ آن معرفتِ فکری که «اُلئِکَ یُنادُونَ مِن مَّکانٍ بَعید». تا از مباحثی که در بحثهای آینده به لطفِ خدا مطرح می شود معرفتِ شهودی و معرفتِ فکری است، آنچه  را که انسان از ناحیۀ عقل و یا قوایی که تحتِ نظرِ عقلند از قوّۀ وهم و خیال و قوای پنجگانۀ حسِّ ظاهری بدست می آورد معرفتِ فکری است و آنچه را انسان می بیند معرفتِ شهودی است. مثلاً می شنود شناختِ فکری است و یا می بوید و می چشد و لمس می کند و تخیل می کند و توهّم می کند و یا تعقّل می کند اینها همه معرفتِ فکری است؛ اگر تعقّل مقدّمه برای معرفتِ شهودی باشد بسیار نردبان خوبی است و نه تنها خوب است بلکه لازم است چون قوایی که حق در انسان خلق کرده است از حواسِ پنج گانه و دو قوّۀ وهم و خیال و بالاتر از اینها قوۀ عقل، اینها همه غذا می خواهند که غذای اینها تعقّل و تفکّر است، و همین ادراکاتِ ظاهریست اینها باید مقدمه قرار بگیرد برای معرفتِ شهودی که مربوط به قلب است «لَم أَعبُد رَبًّا لَم أَرَه». حالا اگر کسی سئوال کند که پایانِ کارِ معرفتِ شهودی چیست؟ حدیثِ شریفِ امیرالمؤمنین علیه السلام هست که می فرماید: دیدنِ حق نهایتِ آن راهست. در روایت آمده که سیرِ انفسی غایتِ آن معرفتِ شهودی است، «لَم اَعبُد رَبًّا لَم اَرَه» و معرفتِ شهودی تنها از یک راه حاصل می شود و آنهم از ناحیۀ سیرِ انفسی است، که انسان به مقامات شهودی قلبی راه می یابد. و درجات تعقّل و فکر اگر چه راهِ رسیدنِ به حق است اما راهی است که از دور حق را ندا می دهد. «اُولئِکَ یُنادَونَ مِن مَّکانٍ بَعید»، اینها کسانی هستند که از راه دور خدا خدا می

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: شرح دروس معرفت نفس علامه حسن زاده آملی درس اول جلسۀ پنجم ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 28
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

 

 

 

 

شرح دروس معرفت نفس درس اول جلسۀ هفتم:

خداوند به عبد فرمود: «جزای تو منم» که اگر تو در مامضی (در گذشته) در جان برای خدا بوده باشی «کانَ لِله» خدا برای تو جزا می شود، آنوقت «کانَ اللهَ لَک» خدا برای توست؛ دیگر جزا و پاداش از این بالاتر که انسان نمی خواهد، حضرتِ آقا در رسالۀ شریفِ لقاء الله فرمودند: (حدیثی از جنابِ رسول الله باید باشد و حدیث قدسی هم هست) حضرت از جناب جبرئیل و جبرئیل هم از خدای تبارک و تعالی نقل می کنند که خداوند فرمود: «اگر عبد من چیزی که وضویش را باطل کند، باطل کند و وضو نگیرید به من جفا کرده و اگر وضو بگیرد و دو رکعت نماز نخواند بمن جفا کرده و اگر وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند و از من چیزی نخواست بمن جفا کرده (ستم کرده) و اگر وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند و از من چیزی خواست و من به او ندادم من به او جفا کردم در حالی که من خدای جفا کاری نیستم» این یک رمزی است در سیرِ عملی برای عرفانِ عملی و حضرت آقا در رسالۀ لقاء الله می فرمایند که مبادا این نماز را خواندی از خدا غیر خدا بخواهی! آخر خود خدا می گوید از من چیزی بخواهی من ندادم جفا کردم و من خدای جفا کار نیستم، لذا حضرت آقا می فرمایند از او غیر خدا مخواه. ادب با خدا را حفظ کن از او او را بخواه. جناب حضرت صادق علیهم السلام می فرمایند: یکوقتی دردی داشتیم و مشکلی داشتیم به محض اینکه لقای حق به من دست داد من اصلاً عرض حاجت خود را فراموش کردم، این است که بی ادبی است برود پیشگاهِ خدا از او غیر او را طلب کند؛ از او او را بخواهیم.

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: شرح دروس معرفت نفس درس اول جلسۀ هفتم ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 29
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

 

 

 

شرح معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی درس اول جلسۀ هشتم:

درس اول: وجود است که مشهود ماست؛ ما موجودیم و جز ما همه موجودند، ما جزو وجود نیستیم و جزو وجود را نداریم و جزو وجود را نمی بینیم. فهم ظاهری این عبارت که سِرّ و باطنِ درس اوبل است و بلکه تمامِ درسهای معرفتِ نفس است و بلکه این دو سطر سِرّ و حقیقت تمامِ معارفِ انسانی و الهی و حقایقِ عالُم است، به اندازۀ فهمِ عُرفی و مفهومی، در این دو سطر مطلبی نداریم که جزو که جزو بدیهی ترین مطالب است و هر کسی از راهِ حواسِ خمسه اش اوّلین چیزی که می یابد می بیند می شنود و می چشد وجود است ؛ در عالَمِ وجودیم و با وجودیم و در وجود غرقیم؛ به تعبیر شریفشان که وجود مشهودِ ماست، هر چه می بینیم وجود می بینیم وجود می بینیم، همه هستند، متحققند، خودمان هستیم و جز ما یعنی غیر از ما دیگران همه هستند. و لذا به تعبیرِ جنابِ علامه طباطبائی (ره) در اوّلِ «بدایة الحکمة و نهایة الحکمة» می فرمایند: تا جایی که کودکِ خردسال و شیرخوار هم دست دراز می کند و پستانِ مادر را می گیرد که شیر بخورد و اگر سِرّ او را بشکافند و به او بفرمائید که چرا دست دراز کردی؟ می گوید که من وجودم این پستان وجودست و موجودست و من به طرفِ وج.د دست دراز کردم نه به طرفِ عدم و هیچ، چون هیچ، چیزی نیست که موردِ شهود و ادراک قرار بگیرد. لذا اوّلین ادراکِ انسان، ادراکِ وجودست، اوّلین مرتبۀ شهود و ادراک انسانی در متن وجود قرار می گیرد که میبیند خودش هست دیگران هستند و می فهمد که دیگران هستند و این سه رکنِ اساسیِ علم که برای هر عالِمی است، همان مرحلۀ اوّل موردِ ادراک است. چون هر عالِمی که بدنبالِ علم می رود و مر مُدرِکی که بدنبالِ مَدرَک می گردد، این سه تا اصلِ اساسی را اوّل بار قبول دارد، یکی اینکه من هستم و دوّم آن که من به دنبالِ او و در طلبِ او براه افتاده ام هم هست و سوّم اینکه راهِ ادراکِ نسبت به او هم ممکن است و واقعیت دارد، که تا عالِم نسبت به معلومش این سه تا رکنِ اساسی را نپذیرد هرگز بدنبالِ علم به او راه نمی افتد.
می بینید طبیب بدنبال طبابت می رود، برای اینکه می گوید من هستم، بدنِ انسان هم هست، و فهمیدن من مر بدن انسان هم واقعیت دارد و هست، لذا دنبال علم می رود، شک نمی کند تا بگوید که حالا من دنبال رشتۀ پزشکی بروم اصلاً من نباشم که بروم، می بینید اصلاً شک ندارد. یا شک کند براینکه شاید اصلاً بدنِ انسان نباشد که من بروم دنبالش بفهمم که چشم چیست گوش چیست، در این هم شکی ندارد. و در مرتبۀ سوم باز هم شک ندارد که اگر من بروم اصلاً چیزی از بدنِ انسان نفهمم، اینهم می بینید می گوید: فهم من ادراکِ من هم حقیقی است و پذیرفته است. و لذا جز طایفه سوفسطی که حرفشان در درسِ سوم مطرح می شود هر فردی از انسان در اوّلین وهلۀ ادراکش سه تا رکن اساسی علم و عالِم و معلوم را قبول دارد، و لذا می گوید: من هستم غیر از من همه هستند و علمِ من نسبت به اینها هم یک امرِ وجودی است و عدمی نیست. این اوّلین مرتبۀ ادراکست که ادراک به متنِ وجودی می خورد و هیچکس هم در متنِ وجود شک ندارد جز طایفه سوفسطی که ان شاء الله بعد می رسیم و عرایضی تقدیم می داریم.
بعد می بینیم همین که جزو بدیهی ترین مطالب ات و جزو روشنترین روشنهاست (همین دو سطرِ اوّل) جزو پنهان ترین پنهان ها می شود، که آدم می خواهد به سِرّ وجود برسد مشکل دارد؛ به تعبیرِ جنابِ ابنِ تُرکه در تمهیدالقواعد می گوید: به سِرّ وجود پی بردن «عَسیرٌ جِدّاً». خیلی مشکل است که انسان به حقیقتِ وجود برسد، به علمِ اجمالی وجود را قبول دارد می گوید من هستم غیر از من همه موجودند و من جز وجود را نمی بینیم و جز وجود را ادراک نمی کنم و آنچه را مشاهده می کنم وجودست ولی در عینِ حالی که از هر روشنی روشنترست و ظاهرترست، ولی وقتی بدنبالش می روی تا به سِرّش برسی می بینی همین ظاهر پنهان شد و رفت
همه چیز از دست شد و او شده است    اَنا و اَنتَ وهُوَ، هُو شده است

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: درس اول جلسۀ هشتم ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 30
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D
دروس معرفت نفس دفتر اول

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم اقرا باسم ربك الذى خلق خلق الانسان من علق اقرا و ربك الاكرم الذى علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم .

هوالذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين .

نگارنده را شيوه و برنامه اين بود كه هرگاه از حوزه علميه تهران يا قم به آمل مى آمد با دوستانى در آنجا , چند حلقه تدريس و تحقيق داشت . اين دروس معارف عقلى و اصول علمى كه چشمه هايى از منبع حيات لايزالى , و گوهرهايى از خزائن وسائط فيض الهى است , اثرى است كه از بركت محفل آن تشنگان آب زندگانى , به رشته نوشته در آمد .

مثنوى را چون تو مبدا بوده اى

گر فزون گردد تواش افزوده اى

همت عالى تو اى مرتجى

مى كشد اين را خدا داند كجا

كان لله بوده اى در ما مضى

تا كه كان الله له آمد جزا

هر كس افسانه بخواند افسانه ايست

و انكه ديدش نقد خود فرزانه ايست

اميد است كه مردم صاحب نظر را اثرى موثر و مستعدين را مادبه اى با فائده و مائده اى با عائده بوده باشد . افتتاح آن , پنجشنبه سوم محرم هزار سيصد و نود و پنج هجرى قمرى مطابق بيست و ششم ديماه هزار و سيصد و پنجاه و سه هجرى شمسى بود . در اين دروس معرفت نفس اعنى خودشناسى , طريق معرفت به ماوراى طبيعت و به خداشناسى است كه مرآت و مرقات جميع معارف است و من لم يجعل الله له نورا فماله من نور .

آمدى قدس سره در غرر و درر از اميرالمؤمنين على عليه السلام نقل كرده است : ناللفوز الاكبر من ظفر بمعرفه نفس ( 1 ) و نيز : معرفه الله سبحانه اعلى المعارف , معرفه النفس انفع المعارف ( 2 ) .

درس اول

وجود است كه مشهود ما است , ما موجوديم و جز ما همه موجودند ما جز وجود نيستيم و جز وجود را نداريم و جز وجود را نمى يابيم و جز وجود را نمى بينيم . وجود را در فارسى به هست و هستى تعبير مى كنيم . در مقابل وجود عدم است كه از آن به نيست و نيستى تعبير مى شود . و چون عدم نيست و نيستى است پس عدم هيچ است و هيچ , چيزى نيست تا مشهود گرددو اگر بحثى از عدم پيش آيد به طفيل وجود خواهد بود . پس وجود است كه منشا آثار گوناگون است و هر چه كه پديد مى آيد بايد از وجود باشد نه از عدم . و من بديهى تر از اين درس چيزى نمى دانم .

اين بود سخن ما در اين درس و خلاصه اينكه جز هستى چيزى نيست و همه هستند و هر اثرى از هستى است .

اكنون در دنباله اين درس يك فحص و بحث در پيرامون مشهودات خود به ميان مى آوريم كه ببينيم كدام يك از آنها اشرف از ديگران است تا دانش پژوهان را در مسير تكاملى علمى و دانش پژوهى , موجب مزيد شوق , و زيادتى ذوق گردد و رغبت و ميل آنان فزونى گيرد و سبب كثرت استبصار و وفور انتباه آنان شود . اينك گوئيم كه در مشهودات خود كاوش مى كنيم تا ببينيم آثار وجودى كدام يك از آنها بيشتر است :

يك قسم از مشهودات خود را مى بينيم كه به ظاهر هيچ حس و حركت ندارند و آنها را رشد و نمو نيست , چون : انواع سنگها و خاكها و مانند آنها كه اين قسم را جماد مى گوييم .

و يك قسم ديگر را مى بينيم كه تا حدى حس و حركت دارند و رشد و نمو مى كنند , چون : انواع نباتات كه رستنيها باشند از گياه گرفته تا درخت . و چون جماد و نبات را با يكديگر بسنجيم مى بينيم كه هر دو در اصل وجود داشتن مشتركند , و جماد حجم دارد , نبات هم حجيم است . آن وزن دارد و اين نيز وزين است تا كم كم به جايى مى رسيم كه مى بينيم نبات رشد و نمو دارد و او را تا اندازه اى حس و تا حدى حركت است ولى جماد

1 غرر الحكم و درر الكلم ( چاپ دانشگاه 1342 ) ج 6 ص 172

2 ايضا غرر و درر ( چاپ سابق الذكر ) ج 6 ص 148


3

فاقد اين كمال است و صاحب اين كمال آثار وجودى بيشتر دارد پس نبات در رتبه برتر از جماد است .

و يك قسم ديگر را مى بينيم كه آنها را حركات گوناگون است و حس آنها به مراتب شديدتر و قويتر از حس نباتات است و افعال گوناگون از آنها بروز مى كند و همه از اراده آنها است كه انواع حيوانات برى و بحرى اند و چون اين قسم را با نبات مقايسه كنيم مى بينيم كه هر دو در وجود داشتن و جسم بودن و در لوازم جسم شريكند و نيز نبات را رشد و نمو است يعنى داراى قوه اى است كه بدان قوه غذا مى گيرد و مى بالد و اين قوه را در اين قسم كه حيوان است نيز مى يابيم تا اندك اندك به جايى مى رسيم كه مى بينيم حيوان واجد كمالاتى است كه نبات فاقد آنها است كه همان حركات ارادى و افعال گوناگون است ناچار شعور و قوه و بينش بيشتر و قويتر موجب آنگونه امور مختلف است , پس آثار وجودى و حياتى حيوان بيشتر از نبات است پس حيوان در رتبه , برتر از نبات است .

و يك قسم ديگر را مى بينيم كه تمام آثار وجودى حيوان را دارا است با اضافه اين معنى و اين حقيقت كه موجودى است داراى رشد و نمو و حس و حركت ارادى و ديگر قواى حيوانى , ولى افعالى از او صادر مى شود كه از هيچ حيوانى ساخته نيست . و مى بينيم كه همه حيوانات و نباتات و جمادات مسخر اويند و او بر همه حاكم و غالب , اين موجود عجيب انسان است . پس ناچار قواى حياتى و وجودى او بيشتر از حيوانات است , پس انسان در رتبه والاتر از حيوان است .

و باز اگر در افراد اين نوع , فحص و كاوش كنيم مى بينيم كه آثار وجودى دانا و مراتب بيش از نادان است و همه اكتشافات و اختراعات و . . . از دانمشند است نه از نادان , و انسان نادان , محكوم دانا و تابع او است و در حقيقت دانش است كه محور جميع محاسن است . پس انسان دانا , اشرف از انسان نادان و حيوان و نبات و جماد است . پس در حقيقت , علم , موجود اشرف , و در رتبه , فزون تر از همه است تا زمان بحث در گوهر علم فرا رسد كه ببينيم چگونه گوهرى است .



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: دروس معرفت نفس دفتر اول ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 27
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D
دروس معرفت نفس دفتر اول

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم اقرا باسم ربك الذى خلق خلق الانسان من علق اقرا و ربك الاكرم الذى علم بالقلم علم الانسان ما لم يعلم .

هوالذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين .

نگارنده را شيوه و برنامه اين بود كه هرگاه از حوزه علميه تهران يا قم به آمل مى آمد با دوستانى در آنجا , چند حلقه تدريس و تحقيق داشت . اين دروس معارف عقلى و اصول علمى كه چشمه هايى از منبع حيات لايزالى , و گوهرهايى از خزائن وسائط فيض الهى است , اثرى است كه از بركت محفل آن تشنگان آب زندگانى , به رشته نوشته در آمد .

مثنوى را چون تو مبدا بوده اى

گر فزون گردد تواش افزوده اى

همت عالى تو اى مرتجى

مى كشد اين را خدا داند كجا

كان لله بوده اى در ما مضى

تا كه كان الله له آمد جزا

هر كس افسانه بخواند افسانه ايست

و انكه ديدش نقد خود فرزانه ايست

اميد است كه مردم صاحب نظر را اثرى موثر و مستعدين را مادبه اى با فائده و مائده اى با عائده بوده باشد . افتتاح آن , پنجشنبه سوم محرم هزار سيصد و نود و پنج هجرى قمرى مطابق بيست و ششم ديماه هزار و سيصد و پنجاه و سه هجرى شمسى بود . در اين دروس معرفت نفس اعنى خودشناسى , طريق معرفت به ماوراى طبيعت و به خداشناسى است كه مرآت و مرقات جميع معارف است و من لم يجعل الله له نورا فماله من نور .

آمدى قدس سره در غرر و درر از اميرالمؤمنين على عليه السلام نقل كرده است : ناللفوز الاكبر من ظفر بمعرفه نفس ( 1 ) و نيز : معرفه الله سبحانه اعلى المعارف , معرفه النفس انفع المعارف ( 2 ) .

درس اول

وجود است كه مشهود ما است , ما موجوديم و جز ما همه موجودند ما جز وجود نيستيم و جز وجود را نداريم و جز وجود را نمى يابيم و جز وجود را نمى بينيم . وجود را در فارسى به هست و هستى تعبير مى كنيم . در مقابل وجود عدم است كه از آن به نيست و نيستى تعبير مى شود . و چون عدم نيست و نيستى است پس عدم هيچ است و هيچ , چيزى نيست تا مشهود گرددو اگر بحثى از عدم پيش آيد به طفيل وجود خواهد بود . پس وجود است كه منشا آثار گوناگون است و هر چه كه پديد مى آيد بايد از وجود باشد نه از عدم . و من بديهى تر از اين درس چيزى نمى دانم .

اين بود سخن ما در اين درس و خلاصه اينكه جز هستى چيزى نيست و همه هستند و هر اثرى از هستى است .

اكنون در دنباله اين درس يك فحص و بحث در پيرامون مشهودات خود به ميان مى آوريم كه ببينيم كدام يك از آنها اشرف از ديگران است تا دانش پژوهان را در مسير تكاملى علمى و دانش پژوهى , موجب مزيد شوق , و زيادتى ذوق گردد و رغبت و ميل آنان فزونى گيرد و سبب كثرت استبصار و وفور انتباه آنان شود . اينك گوئيم كه در مشهودات خود كاوش مى كنيم تا ببينيم آثار وجودى كدام يك از آنها بيشتر است :

يك قسم از مشهودات خود را مى بينيم كه به ظاهر هيچ حس و حركت ندارند و آنها را رشد و نمو نيست , چون : انواع سنگها و خاكها و مانند آنها كه اين قسم را جماد مى گوييم .

و يك قسم ديگر را مى بينيم كه تا حدى حس و حركت دارند و رشد و نمو مى كنند , چون : انواع نباتات كه رستنيها باشند از گياه گرفته تا درخت . و چون جماد و نبات را با يكديگر بسنجيم مى بينيم كه هر دو در اصل وجود داشتن مشتركند , و جماد حجم دارد , نبات هم حجيم است . آن وزن دارد و اين نيز وزين است تا كم كم به جايى مى رسيم كه مى بينيم نبات رشد و نمو دارد و او را تا اندازه اى حس و تا حدى حركت است ولى جماد

1 غرر الحكم و درر الكلم ( چاپ دانشگاه 1342 ) ج 6 ص 172

2 ايضا غرر و درر ( چاپ سابق الذكر ) ج 6 ص 148


3

فاقد اين كمال است و صاحب اين كمال آثار وجودى بيشتر دارد پس نبات در رتبه برتر از جماد است .

و يك قسم ديگر را مى بينيم كه آنها را حركات گوناگون است و حس آنها به مراتب شديدتر و قويتر از حس نباتات است و افعال گوناگون از آنها بروز مى كند و همه از اراده آنها است كه انواع حيوانات برى و بحرى اند و چون اين قسم را با نبات مقايسه كنيم مى بينيم كه هر دو در وجود داشتن و جسم بودن و در لوازم جسم شريكند و نيز نبات را رشد و نمو است يعنى داراى قوه اى است كه بدان قوه غذا مى گيرد و مى بالد و اين قوه را در اين قسم كه حيوان است نيز مى يابيم تا اندك اندك به جايى مى رسيم كه مى بينيم حيوان واجد كمالاتى است كه نبات فاقد آنها است كه همان حركات ارادى و افعال گوناگون است ناچار شعور و قوه و بينش بيشتر و قويتر موجب آنگونه امور مختلف است , پس آثار وجودى و حياتى حيوان بيشتر از نبات است پس حيوان در رتبه , برتر از نبات است .

و يك قسم ديگر را مى بينيم كه تمام آثار وجودى حيوان را دارا است با اضافه اين معنى و اين حقيقت كه موجودى است داراى رشد و نمو و حس و حركت ارادى و ديگر قواى حيوانى , ولى افعالى از او صادر مى شود كه از هيچ حيوانى ساخته نيست . و مى بينيم كه همه حيوانات و نباتات و جمادات مسخر اويند و او بر همه حاكم و غالب , اين موجود عجيب انسان است . پس ناچار قواى حياتى و وجودى او بيشتر از حيوانات است , پس انسان در رتبه والاتر از حيوان است .

و باز اگر در افراد اين نوع , فحص و كاوش كنيم مى بينيم كه آثار وجودى دانا و مراتب بيش از نادان است و همه اكتشافات و اختراعات و . . . از دانمشند است نه از نادان , و انسان نادان , محكوم دانا و تابع او است و در حقيقت دانش است كه محور جميع محاسن است . پس انسان دانا , اشرف از انسان نادان و حيوان و نبات و جماد است . پس در حقيقت , علم , موجود اشرف , و در رتبه , فزون تر از همه است تا زمان بحث در گوهر علم فرا رسد كه ببينيم چگونه گوهرى است .



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: دروس معرفت نفس دفتر اول ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 30
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

 

 

 

 

درس دوم

در درس اول دانستيم كه هر چه مشهود ما است وجود دارد يعنى موجود است بلكه خود وجود است و تا حدى در مشهودات خود كاوش كرديم و آنها را با يكديگر سنجيديم و نتيجه گرفتيم كه انسان دانا اشرف از اقسام ديگر است .


4

اكنون گوييم كه اين كاونده و سنجنده و نتيجه گيرنده كيست ؟ و به عبارت ديگر , آنكه تميز بين آن اقسام داد , و ترتيب مقام در آنها قائل شد , و حكم كرد كه اين نوع , اشرف از آن نوع است , كيست ؟ آيا نه اينست كه آن تميز و آن حكم از آثارند و همه آثار از موجود است نه از معدوم ؟ پس آنكه تميز داد و حكم كرد موجود است . و نه اينست كه اين مميز و حاكم منم و تويى ؟ و نه اينست كه هر يك از ما داراى چيزى است كه تميز دهنده است ؟ پس آن چيز , يا بيرون از ما است يا بيرون از ما نيست كه در هر صورت كسى بر اين مطلب اعتراض ندارد آيا چنين نيست ؟

حال كه وجدانا و عيانا مى دانيم كه اين مميز و حاكم هر يك از ما است و هر يك از ما داراى اين چيز تميز دهنده است كه در هر حال و در هر جا و در هر وقت داراى آن است , مى پرسيم كه ذات آن چيز يعنى گوهر و سرشت آن چيست و چگونه موجودى است ؟ و اگر گفتيم در بيرون ما است , چگونه با ما ربط دارد ؟ وانگهى ما كيستيم كه او در بيرون ما است ؟ و اگر گفتيم در ما است در كجاى ما است ؟ و اگر گفتيم عضوى از اعضاى پيدا يا پنهان ما است كدام عضو است ؟

آيا انسان مرده , كه تمام اعضا و جوارح و باطن او صحيح و كامل است داراى " آن چيز " است كه انسان مرده هم مميز است ؟ مى بينيم كه نيست و اگر آن چيز هيچ يك از اعضا و جوارح نيست , پس به مردن , انسان چه شده است ؟ آيا معدوم شده است يا باز موجود است ؟ و اگر معدوم شده است آيا خودش نابود شده است و ذات خود را نابود كرده است يا ديگرى او را نابود كرده است ؟ و درباره ديگرى مى پرسيم كه اين ديگرى كيست كه او را نابور كرده است , و چرا او را نابود كرده است , و او چرا از خود دفاع نكرده است ؟ و اصلا نابود كردن " بود " چه معنى دارد و چگونه " بود " نابود " مى شود ؟ آيا مى توان باور كرد كه خودش نابود شده است و يا خودش ذات خود را نابود كرده است ؟ و اگر باز موجود است به كجا رفته است و به مردن چه شده است ؟ چرا او را با چشم نمى بينيم ؟ اصلا خود مردن يعنى چه ؟ فرق آن با زيستن چيست ؟ موت چيست ؟ حيات چيست ؟ آيا مردن به معنى معدوم شدن است يا معناى ديگرى دارد ؟ و

باز سؤال پيش مى آيد كه من كيستم كه داراى آن چيزم ؟ آيا من غير از آن چيزم ياعين آنم ؟ و اينكه مى گويم تميز داده ام و من سنجيده ام , آيا گوينده اين مطلب يعنى اين حاكم و مميز و مقايس , غير از آن من است يا همان من است ؟ و اگر گوييم عين من نيست و


5

جز من است , چگونه كارى را كه ديگرى يعنى آن چيز كرده است به خود نسبت مى دهم كه من كرده ام و به همين منوال پرسشهاى بسيارى پيش مى آيد . آيانبايد در يك يك آنها بحث كرد ؟ آيا نبايد اهل حساب بود ؟ آيا نبايد بدانيم كيستيم ؟ چگونه حكم مى فرماييد ؟

اينك در اين درس تنها مطلب بى دغدغه اى كه بدان اعتراف داريم اين است كه هر يك از ما داراى چيزى هست كه بدان چيز تميز مى دهد و مقايسه مى كند و حكم مى نمايد و نتيجه مى گيرد . آن چيز را بايد به نامى بخوانيم , به هر اسمى بخوانى مختارى , در نام گذارى دعوى نداريم خواه قوه مميزه اش خوانى , خواه قوه عاقله اش نامى , خواه نفس ناطقه اش دانى . خواه به روح يا به عقل يا به خرد يا به جان يا به روان يا به نيرو يا به " من " يا به " انا " يا به ديگر نامها بدان اشارت كنى . و آنچه در اين مقام اهميت بسيار بسزايى دارد اين است كه بايد كتاب وجود خود را فهميده ورق بزنيم , و كلمه كلمه آنرا ادراك كرده و يافته و رسيده پيش برويم كه اين قوه مميزه چيست ؟ و اين انسان كيست ؟ و كجايى است ؟ و به كجا مى رود ؟ و آغاز و انجامش چه خواهد بود ؟ آيا عاطل و باطل است و تركيب و مزاجى اتفاقى است و با تراكم ذرات اتمها و نوترونها و پروتنها به چنين صورتى پديد آمده است ؟ و مردن , اضمحلال و انحلال و از هم گسيختگى آنها است و با ويران شدن بدن و خرابى آن , ديگر انسانى نيست و كسى باقى نمانده است ؟ چنانكه كوزه اى اتفاقى پديد آمد و پس از چندى شكست و ديگر كوزه اى نيست ؟ ببينيم از روى منطق دليل و برهان به كجا مى رسيم و چه نتيجه مى گيريم .

 

 

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: دروس معرفت نفس دوم ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 31
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

 

 


یاسر جهانی پور

 

مقدمه:

در تعریف علمای اخلاق و عارفان بالله، خودسازی عبارت است از شناخت نفس، به طوری که انسان در این شناخت، بتواند خود را از حیوانیت و صفات و ملکات آن رهانیده و به عالم نور و انسانیت داخل کند. پس به طورکلی شامل دو مرحله می شود:

اول: دفع رذایل و صفات زشت اخلاقی که از آن تعبیر به تخلیه می شود دوم: آراسته شدن به صفات نیک اخلاقی و فضایل پسندیده انسانی که از آن به عنوان تحلیه یاد می شود.

اینک باید بدانیم منظور از شناخت نفس چیست که در کلمات ائمه از آن به انفع المعارف یاد شده است؟ آیا همین که انسان گرسنه شد و دانست که باید در پی غذا رود تا گرسنگی خود را رفع کند و یا تشنه شد و فهمید که باید در پی آب باشد و یا برای سلامتی خود در پی دکتر و یا برای دفع غضب خود در پی انتقام باشد، برای نفس شناسی کافی است و آیا حقیقتاً می توان گفت کسی که به دنبال علم آن رفته و فهمیده است که برای این مخلوق الهی یعنی انسان غیر از این جسم خاکی، روحی ملکوتی است که ماندگار و پاینده می باشد به شناخت نفس دست یافته. با تتبّع و گشت و گذار در آثار علمای این علم که حقیقتاً به معرفتی از آن دست یافته اند معلوم می شود که در نظر ایشان شناخت نفس چیز دیگری است. مرحوم عالم عامل حاج ملااحمد نراقی (قدس سره) در اوایل کتاب معراج السعاده در این باب چنین می فرمایند:

«و اما شناختن خود، موجب شوق در تحصیل کمالات و صفات عالیه و تهذیب اخلاق و باعث دفع رذایل می شود و آن به این علت است که چون آدمی حقیقت و جوهرة وجود خود را شناخت و دانست که ذات او چیزی است از عالم ملکوت که به این عالم جسمانی آمده به این فکر افتد که چنین جوهر شریفی را عبث و بیهوده به این عالم نفرستاده اند بدین سبب به تحصیل فوائد تعلق نفس به بدن برمی آید و اما شناختن نفس نه به این معناست که گوئی خود را شناخته ام و به حقیقت خود رسیده ام در حالی که شناخت تو از خود، چیزی جز سر و روی و چشم و گوش و پوست و گوشت نباشد و از باطن خود فقط همین شناسی که چون گرسنه شوی در پی غذا روی و چون تشنه شوی در پی آب و چون خشمناک شوی در صدد انتقام برآیی و غیره و این شناخت نفس نباشد و به این شناختن کلید سعادت را نشاید که در این شناخت تو با حیوانات برابری و از چه روی خدا تو را بر دیگر مخلوقاتش برتری بخشید و فرمود: و فَضَّلْنا هُم عَلی کَثیرٍ مِمَّن خَلَقْنا تَفْضیلاً»1

حال که فهمیدیم شناخت نفس چیزی فراتر از شناخت مادیات بدن است، باید بدانیم منظور از آن چیست و ما در این نوشتار در پی آن هستیم که چگونه می توان به معرفت نفس دست یافت و مراحل و روش های آن را درک کرد. حضرت امام خمینی در بیان اجمالی شناخت نفس می فرمایند:

«بدانکه انسان اعجوبه ای است دارای دو نشئه و دو عالم: نشئه ظاهرة ملکیه دنیویه که آن بدن او است و نشئه باطنة غیبیة ملکوتیه که از عالم دیگر است و نفس او، که از عالم غیب و ملکوت است، دارای مقامات و درجاتی است که به طریق کلی گاهی تقسیم کرده اند آنرا به هفت قسمت، و گاهی به چهار قسمت و گاهی به سه قسمت و گاهی به دو قسمت و از برای هر یک از مقامات و درجات آن جنودی است رحمانی و عقلانی که آن را جذب به ملکوت اعلی و دعوت به سعادت می کنند و جنودی است شیطانی و جهلانی که آن را جذب به ملکوت سفلی و دعوت به شقاوت می کنند و همیشه بین این دو لشکر جدال و نزاع است و انسان میدان جنگ این دو طایفه است. اگر جنود رحمانی غالب شد انسان از اهل سعادت و رحمت است و در سلک ملائکه منخرط، و در زمرة انبیا و اولیا و صالحین محشور است، و اگر جنود شیطانی و لشکر جهل غالب آمد، انسان از اهل شقاوت و غضب است و در زمرة شیاطین و کفار و محرومین محشور است»2

از این رو، حضرت امام خمینی (سلام الله علیه) در کلمات و بیانات و سفارشات خود بارها و بارها سفارش به اصلاح نفس و تزکیه نموده و مؤمنین را به آن طریق راهنمائی فرموده اند از آنجمله در شرح حدیث جنود عقل و جهل فرمود:

«باید دانست اگر انسان از خود غفلت کند و درصدد اصلاح نفس و تزکیة آن بر نیاید و نفس را سرخود بار آورد هر روز، بلکه هر ساعت بر حجابهای آن افزوده شود و از پس هر حجابی، حجابی بلکه حجبی برای او پیدا شود تا آنجا که نور فطرت بکلی خاموش و منطفی شود و از محبت الهیه در آن اثری و خبری باقی نماند بلکه از حقتعالی و آنچه به او مربوط است... متنفر گردد و ریشه عداوت حق ـ جلّ و علا و مقربان درگاه مقدس او در قلبش محکم و مستحکم گردد تا آنجا که به کلی درهای سعادت بر او بسته شود و راه آشتی با حقتعالی و شفعاء ـ علیهم السلام ـ منسدّ گردد و مخلّد در ارض طبیعت گردد که باطن آن در عالم دیگر جلوه کند و آن خلود در عذاب جهنم است»3

باید دانست، معرفت نفس، راهی است برای معرفت رب به این معنا که از طریق شناخت نفس می توان خدا را شناخت و به حقیقت دست یافت. بنابراین توضیحات و تفصیلات ما این علم را به نحوی و با موضوعی خاص از علوم دیگر جدا ساختیم زیرا علمای فن برای تمایز علوم از یکدیگر، برای هر علمی موضوعی تعیین کرده اند و علت طبقه بندی علوم را یکی شناخت علوم و دیگری سهولت در امر تعلیم و آموزش عنوان کرده اند. بر اساس تئوری و مدل ارسطو در تقسیم بندی علوم، علم اخلاق که مشتمل است بر بایدها و نبایدهای زندگی، در قسمت حکمت عملی قرار گرفته، بی آنکه او بخواهد در این زمینه بر تزکیه ن

و خودسازی تأکید کند. سخن در باب اینکه بخواهیم بدانیم این علم جزو کدام دسته از علوم قرار می گیرد به درازا می کشد و نیز برای بحث در این رابطه فایده ای مترتب نیست پس بهتر است بگذریم و صحبت را به وقتی دیگر موکول کنیم.

حال می خواهیم بدانیم جایگاه خودسازی در اسلام چیست و این علم در چه مرتبه و پایه ای قرار می گیرد. این مطلب را تحت عنوان حدیثی از امام کاظم بیان می کنیم: عن ابی الحسن موسی(ع) قال: دَخَل رَسول الله(ص) المَسجِدَ فَاذِاً جَماعَة قَد اَطافُوا بِرَجُلٍ. فقال: ماهذا؟ فقیل: علّامه. فقال: وَ ماالعلاّمه؟ فقالوا له: اَعْلَمُ النّاس بانِسابِ العَرب و قائمِها و ایّام الجاهِلیة و الأشعار العَرَبیّه. قال: فقال النبی صلی الله علیه و آله: ذاکَ علمٌ لایضُرُّ من جهله و لاینفَع من عَلِمه ثم قال النبی(ص): انما العِلْمُ ثَلاثه: آیةٌ مُحکمَه؛ او فریضة عادِلَه، او سُنَّة قائمه و ما خَلا هُنَّ فَهُو فَضلٌ. 4

ترجمه امام موسی بن جعفر فرمود: پیغمبر به مسجدی داخل شد جماعتی را مشاهده فرمود که اطراف مردی دور می زنند فرمود: این چیست؟ گفته شد: علامه است. فرمود علامه چیست؟ گفتند به او داناترین مردم به انسان عرب و وقایع آن و روزگار جاهلیت و اشعار عربی است. پیغمبر فرمود: این علمی است که از ندانستن او ضرر و زیانی نرسد و از دانستن آن فایده ای همانا علم در سه چیز است: آیه محکمه، فریضة عادله، سنت قائمه و غیر از اینها زیادت است»

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: خودسازی از نگاه امام خمینی و جمعی از عرفا (قسمت اول) ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 29
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

 

 

 

روش خودسازی برای زمانی که استاد باشد

علم عرفان مشتمل بر دو پایه است: اول عرفان نظری، دوم عرفان عملی. پایه اول آن مشتمل است بر مباحث خداشناسی از جمله شناخت ذات و اسماء و صفات و افعال او و چگونگی خلق اسماء و صدور موجودات و اعیان ثابته و غیر آن. و پایه دوم آن شامل شناخت منازل و مراحل سلوک و نیز چگونگی طی طریق و گذر از هر منزل به منزل دیگر است. بنابراین برای عرفان عملی و خودسازی نیاز به استادی است که خود این مراحل را پیمود و به مقصد رسیده است تا به حقیقت بتواند راه را از چاه تشخیص دهد و سالک مبتدی را به اشتباه به مسیری ناصواب نیفکند یعنی اینکه سالک در اینجا موظف است دو چیز را از استاد خود بیاموزد: اول مراحل و منازل سلوک را؛ دوم کیفیت طی هر منزل و گذر از هر مرحله که این دو مربوط است به کیفیت سلوک و ما در بخش بعد اشاره ای به آن خواهیم کرد. پس بی تردید در ابتدای سلوک، سالک نیاز حتم به یک استاد راه پیموده دارد تا بتواند او را به راه صحیح هدایت کند و یا اینکه لااقل ابتدای مسیر را به او بنماید. حضرت امام خمینی در این رابطه می فرمایند:

«حق آن است که انسان در اوایل امر که اشتغال به تعلّم و استفاده دارد، باید معاشرت با دانشمندان و فضلا کند ولی با شرایط عشرت و مطالعه در احوال و اخلاق معاشرین. و در بدایات سیر و سلوک و اواسط و اوایل نهایات نیز از خدمت مشایخ و بزرگان اهل حال باید استفادت کند پس ناچار به عشرت است و چون به نهایات رسید باید مدتی به حال خود پردازد و اشتغال به حق و ذکر حق پیدا کند»9

پس سالک برای اینکه راه را بشناسد و قطاع طریق را از خود دور کند و به صلاح و فساد امور آگاه شود و به الهامات الهی و شیطانی واقف گردد نیاز به استادی دارد تا بتواند این امور را تشخیص داده و به گمراهی در نیفتد. مرحوم عالم عامل ملا احمد نراقی (قدس سره) در کتاب خزائن خود فرمود:

«بعض از عرفا در بیان احتیاج به شیخ گفته که به ده وجه احتیاج به آن است: اول آنکه راه ظاهر به کعبة صورت بی دلیل راه شناس نمی تواند رفت با آنکه هم دیدة راه بین دارد و هم قوّت قدم و هم راه معین. دوّم آنکه همچنان که در راهِ صورت، قطاع طریق بسیار است هم چنین در راه حقیقت «زُیِّنَ للنِّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النّساء و البَنینَ و القَناطیرِ المُقَنطره...» 10 چگونه بی بدرقه توان رفت؟ سیم آنکه در این راه زلّات و شبهات بسیار است چنانکه فلاسفه به تنها روی به ورطه چندین شبهات افتادند و دین و ایمان به باد دادند و هم چنین دهری و طبیعی و مشبهه و معطّله و غیر هم مگر آنکه در حمایت ولایت مشایخ کمّل سلوک کردند و به توسط ایشان از آن زلّات عبور کردند. چهارم آنکه روندگان از ابتلاء و امتحان که در سرتاسر راهست وقفات و فترات بسیار افتد صاحب تصرفی باید که به لطایف حیل قبض و فسردگی از طبع او دفع کند و به عبارات و اشارات لطیفه داعیه شوق و گرمی طلب در او پدید آورد. پنجم رونده را در این راه علل و امراض نفسانی پدید آید و موادّ فاسد غالب گردد و به طبیب حاذق احتیاج افتد که به ادویه صالحه معالجه کند. ششم آنکه سالک در راه به بعض مقامات روحانی رسد که در آنجا روح از لباس بشریت بیرون آید و پرتوی از ظهور آثار و صفات حق در او پدید آید و چون آئینه دل صفا یافته است پذیرای نور تجلّی گردد و در این وقت اگر تصرف ولایت شیخ کامل نباشد بیم زوال ایمان و افتادن به ورطه حلول و اتّحاد باشد و شیخ مرتبه بالاتر به آن می نماید تا از اینجا خلاص شود. هفتم آنکه سالک را در راه نمایشها از غیب پدید آید که هر یک اشارتی بود از غیب به نقصان و زیاده مرتبه سالک و نشان صفا و کدورت دل و احوال شیطانی و نفسانی و رحمانی و دیگر معانی معالجه ای که در حصر نیاید و مبتدی بر آن اشارات وقوف ندارد. زبان غیب را اهل غیب داند پس شیخی باید تا معانی را بیان نماید تا از آن معانی محروم نماند. هشتم آنکه هرگاه سالک به سیر قوّت قدم خویش رود سالها مسافت یک مقام را طی نتواند کند و بعضی مقامات است که به طیران11 توان عبور نمود. نهم آنکه سلوک راه به ذکر شود و ذکر بی تلقین شیخ مؤثر نباشد12 دهم آنکه تحصیل مناصب ظاهریه از شاه و شاهان صورت بی حمایت مقرّبی، میسّر نگردد پس هم چنین رسیدن به مناصب حقیقی از پادشاه حقیقی. 13 و 14

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: روش خودسازی برای زمانی که استاد باشد ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 28
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

 

 

روش خودسازی برای زمانی که استاد نباشد

حال فرض را بر این بگیریم که در زمان حاضر، استادی کامل که سالک را به مقصد راهنمایی کند پیدا نشد یا اینکه سالک از یافتن چنین استادی مأیوس شد. اگر او مشتاق به خودسازی و لقاءالله باشد وظیفه اش چیست و چه باید بکند؟ بهترین راه تفکر و غور در احادیث معصومین (علیهم السلام) و عمل به آنهاست زیرا دستورات علمای سلوک هم چیزی غیر از فرمایشات ائمه اطهار نیست و نیز تتّبع و تأمل در آثار و فرمایشات به جا مانده از عارفان بالله و سالکان واصل که تحقیق در احوالات و فرمایشات اینان نیز خود راهگشای بسیاری مسائل و مشکلات خواهد بود. اینک نویسنده این مقاله با بی بضاعتی تمام و قلّت عمل، در دو حال برای این قسم از اهل سلوک وظایفی بر طبق آنچه عاملان به معروف و سالکان طریق معبود بیان داشته اند، عنوان خواهد کرد، باشد که مفید فایده افتد. و امّا در زمانی که استادی برای راهنمایی نیست آنچه برای سالک مبتدی مفید و مهم است آن است که وظیفه خود را در خلوت و جلوت (جمع) بداند و آداب معاشرت را بیاموزد تا بتواند جلو بسیاری از مفاسد خود را بگیرد که این مطلب برای سالک امری است واجب و ضروری و ما اکنون اشاره ای اجمالی به بعضی موارد آن می نمائیم.

نکته اول آنکه هدف از رعایت تمام موازین در حالات مختلف چه صمت و سکوت و چه در زمان صحبت، چه در خلوت و چه در جمع و هکذا الی آخر رسیدن به حق و اجرای دستور خداوند و دوری از گناه است. یعنی آنکه سالک علاوه بر دوری از گناه باید تشخیص دهد چه کار در چه زمان لازم و در چه زمان غیرضروری است و کار غیر ضروری را حتی اگر گناه هم نباشد ترک گوید زیرا تکرار بسیاری از امور غیرضروری مثل حرف زدن زیاد باعث گناه می شود به این معنا که سالک باید از مقدمات گناه و آنچه باعث ورود در گناه می شود هم دوری کند. پس در یک نظر کلی، ورود در جمع یا خلوت و دوری از خلایق هرگاه باعث گناه و فراموشی یاد خدا بشود باید از آن اجتناب کرد هرچند در ظاهر مفید و شرعی باشد. بر فرض اگر ادای نماز به جماعت باعث ریا و عُجب شود باید از جماعت دوری کرد و نماز را فرادا ادا کرد تا زمانی که به خود مطمئن شود که دیگر دخول در مسجد برای او این مفاسد را ندارد. ای چه بسا که شخصی منافق به مسجد رفته و در بیرون آمدن مؤمن باشد و مؤمنی به مسجد رفته و موقع خروج منافق شده باشد. اولی به مسجد رفته و توبه می کند. دومی به مسجد رفته و دچار عجب و ریا می شود. کما قال امیرالمؤمنین(ع): «ثلاثُ علاماتٍ للمُرائی: یَنْشَطُ اذا رَأی الناس، وَ یَکْسَلُ اذا کان وَحْدَه، و یُحِبُّ اَنْ یُحْمَد فی جمیع امُور. 19 یعنی آنکه امیرالمؤمنین فرمود: «برای ریاکار سه نشانه است: بهجت و نشاط دارد وقتی که می بیند مردم را و وقتی تنهاست کسالت پیدا می کند و دوست دارد در جمیع امورش ثنا کرده شود.»

پس با توجه به این حدیث اگر کسی این سه علامت را در جمع در خود دید باید که روش سلوک خود را عوض کند و رو به خلوت آورد.

نکته دوم آنکه: اگر شرایط حضور در جمع را در خود دید باید که از معاشرت با نارفیقان دوری کند زیرا بر طبق آنچه علمای اخلاق به آن اشاره کرده اند، نفس انسان از بدیها و زشتی ها زودتر اثر می پذیرد تا خوبیها و نیکیها و این به آن دلیل است که بیشتر قوای نفس را قوای شیطانی تشکیل می دهند از این رو خداوند در قرآن کریم مؤمنان و حتی پیغمبر را از معاشــرت با گــــروه

 

 

دنیاپرستان منع فرموده و به آن هشدار داده است از آنجمله فرمود:

و اذا رَأیْتَ الذینَ یَخُوضُونَ فی ایاتِنا فَاَعْرِضْ عَنْهم. 20

و ذَرِ الّذینَ اتّخَذوا دینَهُم لَعِباً و لَهواً و غَرَّتْهُم الحَیوةُ الدٌّنیا. 21

یا اَیُّها الذّینَ امَنوا لا تَتَوَلّوا قَوماً غَضِبَ اللهُ عَلَیهم. 22

و در بعضی موارد مؤمنان را به معاشرت با گروهی تحریک فرموده است.

وَ لاتَطرُد الذّینَ یَدعوُنَ رَبَّهم بالغَداوَةِ وَ العَشِیّ یُریدونَ وَجْهه. 23

بنابراین اولین و مهمترین چیز برای حضور در جمع، مراعات آداب معاشرت و کیفیت آن است که بخشی از احادیث معصومین به آن اشاره دارد از آنجمله می فرمایند امام صادق به یکی از یارانش که هر کدام از دوستانت سه بار بر تو خشم کرد و درباره تو بد نگفت او را دوست خود بگیر و باز امام صادق فرمود: حارث بن اعور به امیرمؤمنان گفت: ای امیرمؤمنان من به خدا دوستت دارم. فرمودش ای حارث اگـــر مـرا

دوست داری با من ستیزه مکن و بازی منما، و این سو و آنسو مرا مکش و از اندازه خودم پستم نکن و بالاتر مبر و نیز امیرالمؤمنین در وصیتش به امام حسن فرمود: با نیکـــان قرین باش تا از آنان باشی و از بدان جدا شو تا از آنها جدا باشی و نیز نقل است لقمان به پسرش گفت: پسر جانم یاد علماء باش، به آنها نزدیک شو، و همنشین شو، و در خانه هاشان از آنها دیدار کن تا بسا مانند آنها شوی و با آنها باشی، با نیکانشان بنشین بسا خدا رحمتی به آنها رساند و شامل تو هم بشود و اگر خودت خوبی، از بدان و سفیهان دور باش که بسا عذابی به آنها رسد از جانب خدا و به تو هم برسد باز امام باقر فرمود: «با چهار کس دوستی مکن. احمق، بخیل، ترسو، دروغگو. اما احمق خواهد سودت رساند به عوض زیانت رساند. بخیل از تو بگیرد و به تو ندهد و اما ترسو از تو و والدینش بگریزد و دروغگو بسا که راست گوید و باورش نکنند.» 24

نکته سوم آنکه برای حضور در جمع رعایت دو حال ضروری است اول صمت و سکوت دوم صحبت یعنی آنکه سالک باید به این مطلب واقف و آگاه باشد که چه زمان صحبت کند و چه زمان سکوت اختیار نماید تا از آن راه بتواند جلو گناه را بگیرد. زیرا همانطور که بر همة عزیزان معلوم است، بسیاری از مفاسد و معاصی از زبان حاصل می شود بنابراین سالک اگر توانست داخل جمع شود و خود را از آن مفاسد جدا کند و این قدرت را پیدا کرد که از ناحیه زبان گناهی را مرتکب نشود این اجازه را دارد که زبان گشوده و صحبت کند ولی اگر در خود یافت و یا به خود شک کرد که حقیقتاً قادر نیست جلو گناهش را بگیرد و یا اینکه ممکن است در اثنای صحبت مرتکب خلافی شود پس در اینجا لازم است که از حرف زدن خودداری کند زیرا مفاسد زبان بسیار و عقوبت آنها سنگین است. حضرت امام در این زمینه فرمود:

«بر جوانها لازم است که کیفیت معاشرت و مؤانست خود را ملتفت باشند و از معاشر بد اجتناب کنند گرچه دل آنها محکم به ایمان باشد. بلکه معاشرت با تبهکاران و اهل خُلق و عمل بد برای نوع طبقات ضرر دارد و هیچکس نباید از خود مطمئن باشد و به ایمان یا اخلاق و اعمال خود مغرور گردد چنانچه در احادیث شریفه نهی از معاشرت با اهل معاصی شده.» 25

و نیز در باب صُمت و سکوت می فرمایند:

«این دستور کلی است برای صمت و سکوت و تکلّم و ارشاد که در اوایل امر که خود متعلّم است باید به بحث و درس و تعلّم اشتغال پیدا کند... و زبان از کلام به غیر ذکر خدا و آنچه مربوط به اوست بربندد تا افاضات ملکوتی بر قلب او سرشار شود و چون وجود او حقّانی شد و از گفتار و اقوال خود مطمئن شد به سخن آید و به تربیت و تعلیم و دستگیری مردمان برخیزد و لحظه[ ای] از خدمت آنان ننشیند تا خدای تعالی از او راضی شود... و اگر نقصی در میان داشته باشد به واسطه این خدمت خداوند تعالی جبران کند.» 26

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: روش خودسازی برای زمانی که استاد نباشد ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 16
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

mage result for ‫خود سازی‬‎

 

 

روش خودسازی برای زمانی که استاد نباشد

حال فرض را بر این بگیریم که در زمان حاضر، استادی کامل که سالک را به مقصد راهنمایی کند پیدا نشد یا اینکه سالک از یافتن چنین استادی مأیوس شد. اگر او مشتاق به خودسازی و لقاءالله باشد وظیفه اش چیست و چه باید بکند؟ بهترین راه تفکر و غور در احادیث معصومین (علیهم السلام) و عمل به آنهاست زیرا دستورات علمای سلوک هم چیزی غیر از فرمایشات ائمه اطهار نیست و نیز تتّبع و تأمل در آثار و فرمایشات به جا مانده از عارفان بالله و سالکان واصل که تحقیق در احوالات و فرمایشات اینان نیز خود راهگشای بسیاری مسائل و مشکلات خواهد بود. اینک نویسنده این مقاله با بی بضاعتی تمام و قلّت عمل، در دو حال برای این قسم از اهل سلوک وظایفی بر طبق آنچه عاملان به معروف و سالکان طریق معبود بیان داشته اند، عنوان خواهد کرد، باشد که مفید فایده افتد. و امّا در زمانی که استادی برای راهنمایی نیست آنچه برای سالک مبتدی مفید و مهم است آن است که وظیفه خود را در خلوت و جلوت (جمع) بداند و آداب معاشرت را بیاموزد تا بتواند جلو بسیاری از مفاسد خود را بگیرد که این مطلب برای سالک امری است واجب و ضروری و ما اکنون اشاره ای اجمالی به بعضی موارد آن می نمائیم.

نکته اول آنکه هدف از رعایت تمام موازین در حالات مختلف چه صمت و سکوت و چه در زمان صحبت، چه در خلوت و چه در جمع و هکذا الی آخر رسیدن به حق و اجرای دستور خداوند و دوری از گناه است. یعنی آنکه سالک علاوه بر دوری از گناه باید تشخیص دهد چه کار در چه زمان لازم و در چه زمان غیرضروری است و کار غیر ضروری را حتی اگر گناه هم نباشد ترک گوید زیرا تکرار بسیاری از امور غیرضروری مثل حرف زدن زیاد باعث گناه می شود به این معنا که سالک باید از مقدمات گناه و آنچه باعث ورود در گناه می شود هم دوری کند. پس در یک نظر کلی، ورود در جمع یا خلوت و دوری از خلایق هرگاه باعث گناه و فراموشی یاد خدا بشود باید از آن اجتناب کرد هرچند در ظاهر مفید و شرعی باشد. بر فرض اگر ادای نماز به جماعت باعث ریا و عُجب شود باید از جماعت دوری کرد و نماز را فرادا ادا کرد تا زمانی که به خود مطمئن شود که دیگر دخول در مسجد برای او این مفاسد را ندارد. ای چه بسا که شخصی منافق به مسجد رفته و در بیرون آمدن مؤمن باشد و مؤمنی به مسجد رفته و موقع خروج منافق شده باشد. اولی به مسجد رفته و توبه می کند. دومی به مسجد رفته و دچار عجب و ریا می شود. کما قال امیرالمؤمنین(ع): «ثلاثُ علاماتٍ للمُرائی: یَنْشَطُ اذا رَأی الناس، وَ یَکْسَلُ اذا کان وَحْدَه، و یُحِبُّ اَنْ یُحْمَد فی جمیع امُور. 19 یعنی آنکه امیرالمؤمنین فرمود: «برای ریاکار سه نشانه است: بهجت و نشاط دارد وقتی که می بیند مردم را و وقتی تنهاست کسالت پیدا می کند و دوست دارد در جمیع امورش ثنا کرده شود.»

پس با توجه به این حدیث اگر کسی این سه علامت را در جمع در خود دید باید که روش سلوک خود را عوض کند و رو به خلوت آورد.

نکته دوم آنکه: اگر شرایط حضور در جمع را در خود دید باید که از معاشرت با نارفیقان دوری کند زیرا بر طبق آنچه علمای اخلاق به آن اشاره کرده اند، نفس انسان از بدیها و زشتی ها زودتر اثر می پذیرد تا خوبیها و نیکیها و این به آن دلیل است که بیشتر قوای نفس را قوای شیطانی تشکیل می دهند از این رو خداوند در قرآن کریم مؤمنان و حتی پیغمبر را از معاشــرت با گــــروه

 

 

دنیاپرستان منع فرموده و به آن هشدار داده است از آنجمله فرمود:

و اذا رَأیْتَ الذینَ یَخُوضُونَ فی ایاتِنا فَاَعْرِضْ عَنْهم. 20

و ذَرِ الّذینَ اتّخَذوا دینَهُم لَعِباً و لَهواً و غَرَّتْهُم الحَیوةُ الدٌّنیا. 21

یا اَیُّها الذّینَ امَنوا لا تَتَوَلّوا قَوماً غَضِبَ اللهُ عَلَیهم. 22

و در بعضی موارد مؤمنان را به معاشرت با گروهی تحریک فرموده است.

وَ لاتَطرُد الذّینَ یَدعوُنَ رَبَّهم بالغَداوَةِ وَ العَشِیّ یُریدونَ وَجْهه. 23

بنابراین اولین و مهمترین چیز برای حضور در جمع، مراعات آداب معاشرت و کیفیت آن است که بخشی از احادیث معصومین به آن اشاره دارد از آنجمله می فرمایند امام صادق به یکی از یارانش که هر کدام از دوستانت سه بار بر تو خشم کرد و درباره تو بد نگفت او را دوست خود بگیر و باز امام صادق فرمود: حارث بن اعور به امیرمؤمنان گفت: ای امیرمؤمنان من به خدا دوستت دارم. فرمودش ای حارث اگـــر مـرا

دوست داری با من ستیزه مکن و بازی منما، و این سو و آنسو مرا مکش و از اندازه خودم پستم نکن و بالاتر مبر و نیز امیرالمؤمنین در وصیتش به امام حسن فرمود: با نیکـــان قرین باش تا از آنان باشی و از بدان جدا شو تا از آنها جدا باشی و نیز نقل است لقمان به پسرش گفت: پسر جانم یاد علماء باش، به آنها نزدیک شو، و همنشین شو، و در خانه هاشان از آنها دیدار کن تا بسا مانند آنها شوی و با آنها باشی، با نیکانشان بنشین بسا خدا رحمتی به آنها رساند و شامل تو هم بشود و اگر خودت خوبی، از بدان و سفیهان دور باش که بسا عذابی به آنها رسد از جانب خدا و به تو هم برسد باز امام باقر فرمود: «با چهار کس دوستی مکن. احمق، بخیل، ترسو، دروغگو. اما احمق خواهد سودت رساند به عوض زیانت رساند. بخیل از تو بگیرد و به تو ندهد و اما ترسو از تو و والدینش بگریزد و دروغگو بسا که راست گوید و باورش نکنند.» 24

نکته سوم آنکه برای حضور در جمع رعایت دو حال ضروری است اول صمت و سکوت دوم صحبت یعنی آنکه سالک باید به این مطلب واقف و آگاه باشد که چه زمان صحبت کند و چه زمان سکوت اختیار نماید تا از آن راه بتواند جلو گناه را بگیرد. زیرا همانطور که بر همة عزیزان معلوم است، بسیاری از مفاسد و معاصی از زبان حاصل می شود بنابراین سالک اگر توانست داخل جمع شود و خود را از آن مفاسد جدا کند و این قدرت را پیدا کرد که از ناحیه زبان گناهی را مرتکب نشود این اجازه را دارد که زبان گشوده و صحبت کند ولی اگر در خود یافت و یا به خود شک کرد که حقیقتاً قادر نیست جلو گناهش را بگیرد و یا اینکه ممکن است در اثنای صحبت مرتکب خلافی شود پس در اینجا لازم است که از حرف زدن خودداری کند زیرا مفاسد زبان بسیار و عقوبت آنها سنگین است. حضرت امام در این زمینه فرمود:

«بر جوانها لازم است که کیفیت معاشرت و مؤانست خود را ملتفت باشند و از معاشر بد اجتناب کنند گرچه دل آنها محکم به ایمان باشد. بلکه معاشرت با تبهکاران و اهل خُلق و عمل بد برای نوع طبقات ضرر دارد و هیچکس نباید از خود مطمئن باشد و به ایمان یا اخلاق و اعمال خود مغرور گردد چنانچه در احادیث شریفه نهی از معاشرت با اهل معاصی شده.» 25

و نیز در باب صُمت و سکوت می فرمایند:

«این دستور کلی است برای صمت و سکوت و تکلّم و ارشاد که در اوایل امر که خود متعلّم است باید به بحث و درس و تعلّم اشتغال پیدا کند... و زبان از کلام به غیر ذکر خدا و آنچه مربوط به اوست بربندد تا افاضات ملکوتی بر قلب او سرشار شود و چون وجود او حقّانی شد و از گفتار و اقوال خود مطمئن شد به سخن آید و به تربیت و تعلیم و دستگیری مردمان برخیزد و لحظه[ ای] از خدمت آنان ننشیند تا خدای تعالی از او راضی شود... و اگر نقصی در میان داشته باشد به واسطه این خدمت خداوند تعالی جبران کند.» 26

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: شناخت منازل سلوک ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 14
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

 

 

 

کیفیت و مراحل خودسازی

فصل اول: دور شدن از رذائل (تخلیه)

در این فصل می خواهیم زشتی ها را شناخته و راه و روش دور شدن از آنها را بدانیم بنابراین آن را به چند بند تقسیم می کنیم.

 

بند اول: در شناخت نفس و قوای آن

چون به اجمال دانستیم که از برای انسان این مخلوق الهی غیر از این جسم که با حواس ظاهری ادراک می شود روح و نفسی وجود دارد که می توان به طریق علمی و شهودی به کشف آن نائل شد اولین معرفتی که نسبت به این نفس باید حاصل کنیم شناخت قوای اصلی آن و حد افراط و تفریط آنها می باشد. پس می گوییم: جمهور علمای اخلاق به این نکته اعتراف کرده اند که از برای نفس، جنود بسیاری است و از آن میان چهار قوه غضبیه، شهویه، عاقله و واهمه در حکم سرلشکر و رئیس این قوا می باشند، که شأن قوه عاقله ادراک حقایق امور و تمیز میان خیر و شر و امر به افعال نیکو و نهی از رذائل است و فایده قوه شهویه بقای بدن و زندگی از خوردن و خوابیدن و تولید نسل است که آلت تحصیل کمالات نفس می باشد و ثمره قوه وهمیه فهمیدن امور جزئیه و دانستن دقایق اموری که به وسیلة آنها به مقاصد صحیحه می رسند است و وظیفه قوه غضبیه آن است که دفع ضررهای خارجی از بدن را نموده و اگر دو قوه وهمیه و شهویه ارادة خروج از صراط مستقیم و جاده شریعت را داشته باشند به اقتدار و نیروی تمام آنها را به جای خود بازمی گرداند. و اما بعد، از تهذیب قوه عاقله حکمت حاصل می شود که عبارت است از علم به وجود و حقایق موجودات از آنجهت که موجودند و مشتمل بر دو بخش است حکمت نظری که از وجود و خدا و صفات او بحث می کند و حکمت عملی که مشتمل بر اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مُدن است. 27

از تهذیب قوه وهمیه، ملکه عدالت حاصل می شود که عبارت است از فرمانبرداری این قوه از قوه عاقله در تمام موارد و از تهذیب غضبیه، شجاعت بوجود می آید که عبارت است از انقیاد کامل این قوه از قوه عاقله که به عنوان فرمانده مملکت بدن است یعنی جایی که عقل حکم به فرار و اجتناب می کند خود را به مهلکه نیندازد و جایی که حکم به عدم اضطراب می کند مضطرب نشود و از تهذیب قوه شهویه عفّت حاصل می شود که عبارت است از اطاعت کامل این قوه از قوه عاقله که از حد افراط و تفریط درآمده و از بندگی و عبودیت هوا و هوس خلاصی یابد.

حال که این چهار صفت مصدر و ریشه ای را شناختی بدانکه از این صفات دو جنس از صفات رذیله متحقق خواهد بود که یکی از آنها در جهت افراط و دیگری در طرف تفریط است که آن صفات مصدر در حد تعادل و میانه این صفات قرار دارند.

اوّل: در مورد حکمت دو صفت رذیله است. یکی در حد افراط که جُربزه28 است و دیگری در حدّ تفریط که بلاهت29 است.

دوّم: در مقابل شجاعت دو صفت رذیله یکی تهوّر30 در طرف افراط و دیگری جُبن31 در طرف تفریط است.

و در برابر عفّت دو صفت رذیله، شره32 در حد افراط و خمودی33 در حد تفریط است. و در برابر عدالت دو صفت ظلم34 در حد افراط و تمکین ظالم از ظلم بر خود35 که در طرف تفریط است از صفات رذائل و مذموم است.

پس این 8 صفت که خصوصیات آن تا حدّی بیان شد به عنوان قوای اصلی و سرمنشأ بسیاری از خطاهای دیگر و صفات رذیله مذموم است. مهم در اخلاق رعایت حال تعادل آن سه قوه اصلی است که باید آنها را در تحت قوه عاقله درآورد نه اینکه آنها را بالکل تعطیل کرد و یا اینکه تمام همّ و غم خود را مصروف آنها داشت. حضرت امام خمینی در بیان معرفی این قوا چنین می فرمایند:



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: دور شدن از رذائل (تخلیه ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 15
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

 

 

فصل سوّم: شناخت منازل سلوک

و این فصل مشتمل است بر ده بند به عنوان ده منزل کلی سلوک. گرچه برای سیر الی الله و منازل این راه سخنها بسیار گفته شده و هرکس به فراخور حال و قال خود مطلبی گفته، لکن آنچه در این فصل به آن اشاره می شود مطلبی است مقبول نزد جمله عرفا و همة آنها این ده منزل را به عنوان منازل سلوک پذیرفته و قبول دارند و گاهی آن را کلی تر کرده و از آن کاسته اند و گاهی به جزئیات بیشتر تقسیم کرده و بر مراتب و مراحل آن افزوده اند و ما اینک قصد تشریح و توضیح مفصل این منازل و مراحل را نداریم که آن خود کتابی جدا می طلبد بلکه مقصود آشنایی بیشتر جوانان عزیز با این مراتب و منازل است با این توضیح که آنچه در فصول قبل گفته شد مقدمه ای است برای رسیدن به این فصل.

 

بند اول (منزل اول): تفکر

این منزل بین جمعی از عرفا مورد اختلاف است. گروهی چون شیخ الرئیس در اشارات در بیان مقامات عارفین اول منزل را اراده دانسته گروهی عزم، برخی بیداری و جمعی نیز چون حضرت امام اول منزل را تفکر دانسته اند. وقوف به این نکته لازم است که مقصود ما از منزل، آن عملی است که سالک باید انجام دهد تا از آن حالتی بیرونی پدید آید پس در اینجا منزل یا عبارت از آن عمل است و یا عبارت از آن حالت بیرونی مثل رضا.

بیداری، عزم و اراده هر سه مربوط است به حالتی درونی، که از ثمرات و فواید تفکر صحیحه اند یعنی آنکه با تفکر سالم، سالک بیدار شده و عزم و اراده ای راسخ برای سلوک در او پدید می آید و اما تفکر سالک باید در چند چیز باشد که در ذیل بر حسب مرتبه به آنها اشاره می شود:

اول: تفکر در اسماء و صفات خداوند، خصوصاً اسماء جمال و لطیفه او تا امید برای وصول تقویت شود. دوم: تفکر در آلاء و نعماء الهی تا شوق و محبت در سالک تقویت شود. سوم: تفکر در افعال و کرامات الهی تا به این وسیله دریابد که خداوند نسبت به مخلوقاتش چه مهربان و رحیم است. چهارم: تفکر در احوالات مرگ و قبر و قیامت و برزخ و بهشت و دوزخ تا به این وسیله به عمل واداشته شده و از مناهی بازداشته شود. پنجم: تفکر در احوالات عرفا و بزرگان دین تا از اعمال و رفتار آنها درس عبرت بگیرد و ششم: تفکر در احوالات نفس خود و معایب و مصالحش تا به معرفت نفس دست یابد.

پس آنچه در اینجا برای سالک ضروری است آن است که ساعتی را در هر روز که بهتر است در اواخر شب یا اوایل صبح باشد به تفکر در امور فوق بر حسب مرتبه، اختصاص دهد تا آتش اشتیاق برای سلوک در او تقویت شود و عزم و اراده قوت گیرد. حضرت امام می فرمایند:

«تفکر در این مقام عبارت است از آنکه انسان لااقل در هر شب و روزی مقداری ولو کم هم باشد فکر کند در اینکه آیا مولای او که او را در این دنیا آورده و تمام اسباب آسایش و راحتی را از برای او فراهم کرده... و از طرفی هم این همه انبیاء فرستاده و کتابها نازل کرده و راهنماییها نموده و دعوتها کرده آیا وظیفة ما با این مولای مالک الملوک چیست؟»43

و در جایی دیگر می فرمایند:



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: شناخت منازل سلوک ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 14
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

 

آنچه در این مقاله مد نظر است، مروری است بر آداب سخن از دیدگاه قرآن. انتخاب این بحث از جهات گوناگون حایز اهمیت است که ذیلاً به آن ها اشاره خواهد شد و مهم ترین آن ها نقش بلندی است که زبان و سخن در میان اعضاء و افعال انسانی، در سعادت و شقاوت انسان ایفا می کند.

مباحث این مقاله عبارتند از: الف) اهمیت کلام؛ ب) آداب سخن گفتن؛ ج) آداب سخن شنیدن؛ د) آداب گفت و گو.

اهمیت کلام

قرآن کریم که از سنخ کلام است خود را به عنوان بیان معرفی کرده است: «هذا بیان للناس» (آل عمران، 3/1381) گرچه بیان، مفهومی است گسترده و بر هر چیزی که مبیّن مقصود و مراد انسان باشد اطلاق می شود، خواه سخن یا خط یا اشاره، لکن شاخص همه آن ها سخن است و لذا قرآن به آداب سخن، بیش از خط یا اشاره پرداخته است.

به حسب عادت، سخن گفتن مسأله ساده ای به نظر می رسد لکن با اندک تأمل، خواهیم دانست که این امر از پیچیده ترین و ظریف ترین اعمال انسانی است. این ظرافت و عظمت، از یک سو به نحوة همکاری اعضای دستگاه صوتی برای ایجاد اصوات مختلف و نیز به وضع لغات و چینش آنها به دنبال یکدیگر مربوط است و از سوی دیگر به تنظیم استدلالات و بیان احساسات از طریق عقل مربوط می شود. عظمت زبان،این عضو کوچک و فعال، و سخن که فعل آن است، از نکات زیر دریافت می شود:

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: آداب کلام در کلام الهی[1] ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 21
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

 

 

 

در نوشته حاضر، پرسش ما این است که «آیا می توان یک فلسفه تاریخ مستفاد از سنت فلسفی قرآنی اسلامی داشت؟» و به طور مشخص «آیا می توان این فلسفه تاریخی را از اندیشه فلسفی قرآنی حضرت علامه طباطبایی، در آثار فلسفی و تفسیری ایشان استنتاج کرد؟»(1)

الف. مبانی فلسفی

تاریخ به معنای تحول و حرکت جامعه است و زمانی می توانیم از تاریخ یا فلسفه تاریخ سخن بگوییم که پیش از آن، برای جامعه هویت مستقل و واحدی قائل باشیم و اگر بگوییم جامعه ای در کار نیست و آنچه هست، تنها فرد است، آنگاه تاریخ، به معنای تحول «حرکت جامعه» در کار نخواهد بود و فلسفه تاریخ نیز منتفی است.

حال می خواهیم ببینیم که آیا در سنت فلسفی خودمان و به طور مشخص، در اندیشه فلسفی علامه طباطبایی، می توان مبنایی فلسفی و نظری یافت که بتواند، بنیاد تفکر جامعه شناختی و فلسفه تاریخی قرار گیرد یا خیر(2).

آشنایان با این مباحث می دانند که برخی، هر گونه تفکر جامعه شناختی در سنت فلسفی اسلامی را نفی و بنیان های نظری و فلسفی سنتی را از درکِ حقیقت و شخصیت مستقل جامعه و حتی توجه به آن عقیم دانسته اند. بنابراین، موضوع قابل توجه، با اهمیت و تعیین کننده است و تاکنون به خصوص از حیث نظری و فلسفی، کمتر به آن پرداخته شده است.

علامه طباطبایی در مقاله دوازدهم کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم»، بحثی در باب وحدت و کثرت دارد که چنان که خواهیم دید، این بحث و نتایج آن در این مقاله محصور نمانده، بلکه در دیگر مباحث فلسفی ایشان، از جمله در مقالات دهم و ششم همان کتاب و به طور وسیع، در تفسیر شریف المیزان به کار گرفته شده است. بنابراین نخست این دو مفهوم را از دیدگاه فلسفی علامه طباطبایی مورد بررسی قرار می دهیم.

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: آغاز و انجام تاریخ / با نگاه به اندیشه فلسفی ـ قرآنی علامه طباطبایی ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 15
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

دیباچه

با اندکی مطالعه در سیره اهل بیت علیهم السلام می توان به حضور گسترده آیات وحیانی قرآن در تمام زوایای زندگی آنان پی برد. آنان چنان قرآن را با زندگانی روزمره خود، عجین کرده بودند که کمتر حدیث یا روایتی را می توان از ائمّه اهل بیت علیهم السلام به دست آورد که در آن آیه، اشاره، شاهد و یا تفسیری از قرآن نباشد. آن بزرگواران از روز تولّد با آیات الهی زبان می گشودند و هنگام شهادت نیز کلام وحی بر زبان داشتند. طبق نوشته علامه مجلسی، سر امام حسین علیه السلام بعد از شهادت آن حضرت بر بالای نیزه، آیات قرآن را تلاوت می نمود.(1) و به خفتگان و غفلت زدگان هشدار می داد که این آیات الهی، جاودانه باقی خواهند ماند و با کشته شدن و شهادت ما این آیات فراموش نمی شود. این حقیقت در زندگی تمام پیشوایان معصوم علیهم السلام نمایان بود. تاریخ نگاران در مورد امام رضاعلیه السلام نوشته اند: همه سخنان، پاسخ ها و مثال های آن حضرت برگرفته از قرآن بود. او هر سه روز یکبار قرآن را ختم می کرد و می فرمود: اگر بخواهم، در کمتر از سه روز هم می توانم آن را ختم نمایم؛ اما هرگز آیه ای را تلاوت نمی کنم مگر اینکه در معنا، شأن نزول و وقت نزول آن می اندیشم.(2)

ائمّه علیهم السلام این چنین بودند و ترویج فرهنگ قرآنی را در جامعه برخود لازم دانسته و از هیچ کوششی در این رابطه دریغ نمی نمودند. در این فرصت، مواردی از رفتار و گفتار چهارده معصوم علیهم السلام را به ترتیب از خاتم انبیاءصلی الله علیه وآله وسلم تا خاتم اوصیا(عجّ) در ارتباط با ترویج فرهنگ قرآنی در جامعه و توضیح و معانی آیات و بیان اشارات وحی به مخاطبان گرامی تقدیم می داریم.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: آموزه های وحی در سیره اهل بیت(ع) ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 21
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

کعبه

 

 

والشمس که بی روی تو من حیرانم و الفجر که بی وصل تو در بحرانم

واللیل که بی سوی تو روزم تاریک و العصر که بی عشق تو در خسرانم

سلام بر مهدی ! سلام بر او که تلاوتگر آیات الهی و مفسر آیه های وحی است! سلام بر او که همه برکات آسمانی و زمینی در پرتو ذات مقدس اوست . سلامی از تشنگان حضور و شیفتگان ظهورش که مشتاقانه با فراگیری فرهنگ قرآن و عترت و کوشش در عمل به این دو ودیعه و نشر آموزه های آنها ، طلعت رویش را انتظار می کشند . اینک آمده ایم تا دوباره در کنار سفره وحی الهی بنشینیم و این بار نیز با آیاتی دیگر آشنا گردیم که بیشتر مفسران شیعه و سنی ، حضرت بقیةالله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف را تفسیر و تأویل آنها دانسته اند. به امید عصر حضور و جمعه ظهورش. علی رضا زنگویی

3. قالوا نَعبُدَالهک وَ الهِ آبائِکَ اِبراهیِمَ وَ اِسمَاعِیلَ وَ اِسحاقَ اِلهاً واحِداً وَ نَحنُ لَهُ مَسلِمُونَ بقره/ 133 .

ترجمه : گفتند: خدای تو را و خدای پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را می پرستیم ، خداوندی که یکتا است ، و ما در برابر او تسلیم هستیم .

امام باقر علیه السلام : این آیه (قالوا نعبد الهک )،به حضرت قائم اشاره دارد؛یعنی مردم یا خصوص فرزندانش در زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام می گویند که ما خدای تو و پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را می پرستیم(1) .

4. فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمیعًا بقره/148

ترجمه: در نیکیها و اعمال خیر بر یکدیگر سبقت بجوئید؛ هرکجا باشید خداوند شما را حاضر می کند.

امام صادق علیه السلام :اصحاب قائم علیه السلام سیصد نفرند و کمی زیادتر از ده نفر .به خدا قسم امت معدودی هستند که در یک ساعت جمع شوند همچون جمع شدن پاره های ابر[ها]درفصل پاییز (2) .

5. وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اْلأَمْوالِ وَ اْلأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرینَ بقره/155

ترجمه: قطعاً شما را با اموری همچون ترس، گرسنگی ، زیان مالی و جانی و کمبود میوه ها آزمانیش می کنیم و به استقامت کنندگان بشارت بده .

محمد ابن مسلم از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمودند: (این آیه)مربوط به قبل از قیام قائم و راجع به نشانه هائی است از جانب خدا در مورد ابتلاء و آزمایش مؤمنین و بشارت ده صابران را. (3)

 

 

منبع: 

سروش وحی > بهمن و اسفند 1382، شماره 10 ، صفحه 10

پاورقی ها: 

1. تفسیر برهان ، ج 1، ص 156

2. بحار الانوار ، ج 51،ص58

3. تفسیر صافی ،ج1 ، ص 186

4. بحار الانوار ، ج 52 / ص 281

عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ اَبیَ عَبْدِ اللهِ عَنْ اَبیهِ عَلَیْهِمَا السَّلاَمُ اَنَّهُ قالَ اِذا قامَ الْقائِمُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قالَ :

فَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لی رَبّی حُکْمًا وَ جَعَلَنی مِنَ الْمُرْسَلینَ شعراء/21 ؛

امام صادق از پدرش حضرت باقر علیهماالسلام نقل می کند که فرمودند: هرگاه قائم علیه السلام قیام نماید، برای مردم این آیة شریف را تلاوت می کند:

» چون از شما ترسیدم، دوری اختیار کردم؛ اما خداوند بزرگ مرا از فرستادگان خویش قرار داد و نیز مقام فرمانروایی و حکومت بر جهان هستی را به من عطا فرمود«.(4)

جامعة القرآن الکریم زاهدان در 12 بهمن 1381، همزمان با آغاز دهه فجر انقلاب اسلامی، آغاز به کار نمود . با وجود آنکه این شعبه از امکانات اندکی برخوردار بوده است، اما با تلاشهای مسئول محترم شعبه، خانم زهرا انصاریفر (کارشناس زبان و ادبیات عرب و طلبه سطح 2 حوزه علمیه) با همکاری دیگر خواهران ، توانسته است گامهای ارزشمند در جهت نشر فرهنگ قرآنی و جذب شیفتگان کتاب وحی در گروههای سنی مختلف بردارد .



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: آیه ظهور ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 19
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

 

 

حمدمردم معمولا میگن خدایا شکرت یا میگن شکر خدا. یا وقتی از کلمه «حمد» استفاده میکنن میگن: «الحمدلله». ما هم وقتی اونو توی فارسی ترجمه میکنیم هم حمد و هم شکر رو ،به یک معنا ترجمه میکنیم و مثلا میگیم الحمدلله یعنی شکر خدا. یا مثلا شکراً لله رو ترجمه میکنیم شکر خدا! اما جالبه که بدونین یه تفاوت خیلی ریز توی این دوتا کلمه،یعنی «حمد» و «شکر» وجود داره.حمد یعنی اینکه سپاس خدا رو به همون اندازه ای که لایق و شایسته ی اون هست بجا بیاری.یعنی اینکه شکر خدا رو همون جوری که بهت لطف کرده و انواع و اقسام نعمت ها رو بهت داده و حتی لطف و محبت هایی در حقت کرده که خودتم ازشون خبر نداری به جا بیاری.

 

 

اما شکر یعنی:

  اینکه خدا رو به اندازه ای که در توانت هست، مورد سپاس قرار بدی.یعنی هرقدری که به فکرت میرسه و اون نعمت هایی که به ذهنت میرسه که خدا بهت داده و در حد توانایی جسمی و زبانی و فکریت، خدا رو مورد سپاس و شکر قرار بدی.

خب حالا آیا کسی پیدا میشه که بتونه «خدا رو در حد خدایی خودش» مورد سپاس قرار بده؟ نه. هیچکس نمیتونه . چون خدا وجودی بی نهایت هست با کرامت و لطف و محبت هایی بی نهایت و ازطرفی انسان موجودی محدود هست و ضعیف. بنابراین نمیتونه خدا رو در حد خدایی خودش شکر کنه.

لذا توی قرآن هیچ جا از انسان خواسته نشده که حمد خدا رو بجا بیاره چون انسان قادر بر این کار نیست اما در عوض از انسان خواسته شده که شکر خدا رو بجا بیاره(یا مستقیما یا غیر مستقیم). مثلا خدا توی قرآن میگه: «ْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ »ابراهیم-7   یعنی:«اگر شکر کنید حتما(نعمت را)بر شما زیاد میکنم.». توی آیه نگفته اگه حمد خدا رو به جا بیارید بلکه گفته اگه شکر خدا رو به جا بیارید....

چون کسی نمیتونه حمد خدا رو به جا بیاره مگه به زبون.

خدا هم همین شکر رو از مسلمونها خواسته نه حمد رو.


والسلام علی من اتبع الهدی


 
 

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: تفاوت حمد با شکر؟ ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 15
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

استاد صمدی آملی

راه رسيدن به معرفت النفس و معرفت الله چيست؟
اين پرسش ناظر به روايت مشهورى از حضرت على‏(عليه‏السلام) است كه فرمود: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»1؛ «هر كه خود را شناخت، خداى خويش را شناخته است». منظور از معرفت نفس، شناخت شخصيت و انسانيت انسان است؛ يعنى، آدمى بايد «نفس»، يا «روح» و يا «حقيقت» خود را بشناسد تا بداند كه چه بوده و چه شده و چه مى‏تواند باشد؟2 خداوند متعال با لحنى تأمل‏برانگيز به اين معرفت تأكيد فرموده است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»3؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! به خود و حقيقت خويش توجه كنيد و خود و حقيقت خويش را بيابيد. اگر شما به صراط مستقيم هدايت يافتيد، انحراف ديگران به شما ضرر نمى‏رساند و برگشت همه شما به سوى اللَّه است و در آن روز خداوند متعال شما را از اعمال و راه و روشتان آگاه خواهد كرد». با توجه به اينكه آخر آيه، از برگشتِ همه به سوى حضرت حق و نايل گشتن همه به نتايج حركات و اعمالشان در روز لقاى پروردگار خبر مى‏دهد، توصيه به معرفت نفس و شناخت حقيقت خود، معناى ژرف‏ترى مى‏يابد. با اين ديدگاه معناى روايت «من عرف نفسه فقد عرف ربه» اين خواهد شد: هر كس خود را آن چنان كه هست و مظهر و جلوه‏گاه وجه حق



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: راه رسيدن به معرفت النفس و معرفت الله چيست؟ ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 19
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

هر چیزی را دوست داشته باشی کوچکتر آن می‌شوی و هر چه شدیدتر دوستش داشته باشی، بیشتر شبیه آن می‌شوی. ش

معرفت خدا از راه معرفت نفس پیدا مى شود، منظور از معرفت نفس چیست و چگونه به دست مى آید؟

 

پاسخ :
این پرسش ناظر به روایت مشهورى از حضرت على علیه 
السلام است که فرمود: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»1؛ «هر که خود را شناخت، خداى خویش را شناخته است». این حدیث شریف و روایات دیگر ـ که بیانگر ملازمه اکید میان شناخت انسان و معرفت خداوند است ـ تفسیرهاى فراوانى را در بر داشته و بحث هاى دامنه دارى را فراروى اندیشمندان نهاده است.
در یک نگاه کلّى، شناخت انسان نسبت به خداوند سبحان دو گونه است:
1. شناخت حصولى
مقصود از آن شناخت از راه عقل، تفکّر، اندیشه و استدلال و برهان است.
2. شناخت حضورى
منظور از شناخت حضورى درک مستقیم و بى واسطه وجود خداوند است. علم حضورى نسبت به خداوند، درجات و مراتبى دارد؛ از جمله:
2-1. علم حضورى غیر اکتسابى؛ این گونه خداشناسى درکى فطرى و ذاتى در نهاد انسان است و در بیشتر انسان ها، استعدادى نهفته است که تنها با تلاش خود، مى توان آن را از استعداد به فعلیّت و از حالت 
ابهام به مرحله درک حضورى آگاهانه رساند. دو آیه زیر به این نوع معرفت ناظر است:
«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها»2؛
«پس روى خود را با گرایش تمام به حق به سوى این دین کن؛ با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است».
«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا 
یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلِینَ. أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَکَ آباؤنا مِنْ قَبْلُ وَ کُنّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِکُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ»3؛
«و چون پروردگارت فرزندان بنى آدم را از پشت هاى ایشان برگرفت و آنان را بر 
خودشان گواه گرفت [و پرسید:] آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا شهادت مى دهیم تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [حقیقت] بى خبر بودیم؛ یا مبادا بگویید: همانا پدران ما در گذشته شرک آورده بودند و ما فرزندانى از پى ایشان بودیم، آیا ما را به خاطر کارى که باطل اندیشان کردند، هلاک مى کنى».

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: معرفت خدا از راه معرفت نفس پیدا مى شود ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 15
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

معرفت نفس در دین مبین اسلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است و اسلام اهمیت خاصی برای شناخت نفس قائل شده است, تا جایی که از آن به برترین شناخت ها تعبیر شده است و معرفت نفس از هر معرفت و شناختی بالاتر و والاتر شمرده شده است.

و تعابیری که از ائمه معصومین در این زمینه مطرح شده است بسیار تکان دهنده است. که به برخی از آنها اشاره می کنیم :

 

................................................. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ..........................................................

 

 

 

مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه (محجة البیضاء ج1 ص68)

 

هرکس که خود را بشناسد, خدای خود را شناخته است.

 

.................................................... امیر المؤمنین علی علیه السلام .......................................................

 

 

 

أفضَلُ المَعرفَةِ مَعرفَةُ الإنسانِ نَفسَه (فهرست غرر ص387 شمارۀ 2935)

 

برترین معرفت، آن است که انسان نفس خود را بشناسد.

 

................................................. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ..........................................................

 

 

 

أعلَمُکُم بنَفسِه, أعلَمُکُم برَبه (امالی سید مرتضی ج2 ص329)

 

آگاه ترین شما نسبت به خدا کسی است که به نفس خود آگاه تر باشد.

 

همانطور که دیده می شود شناخت نفس بالاترین و برترین شناخت معرّفی شده و نتیجه ای که از این شناخت بدست می آید شناخت خداوند متعال است که خود هدف اصلی خلقت انسان است.

پس هرکس که می خواهد در راه تربیت و تکامل نفس قدم بگذارد باید ابتدا نفس خود را و قابلیت هایی را که خداوند در او قرار داده است را بشناسد. چرا که انسان تا خودش را و قابلیت های خودش را نشناسد چطور می تواند در راه تربیت و تکامل آن قدم بگذارد؟! در حالی که لازمه تربیت، شناخت است و تا شناخت نباشد تربیت ممکن نخواهد بود.

و چه زیباست کلام امیرالمؤمنین علی علیه السلام که می فرماید: 

رَحِمَ اللَّه إمرء أعَدَّ لِنَفسِه  و استَعَدَّ لِرَمسِه و عَلِمَ مِن‏ أين‏ و في‏ أين‏ و إلى أين‏ (الوافي  ج‏1 ص116)

رحمت خدا بر کسی باد که مقدمات تربیت و تعالی نفس خود را آماده سازد و خود را برای عالم قبر آماده سازد و بداند که از کجا آمده است و در کجاست و به کجا می رود.

و همه این ها به این دلیل است که فقط انسانی می تواند نفس خود را تربیت کند که جایگاه خود را بداند و بداند که هدف خلقت او چه بوده است و این مطلب را با تمام وجود درک کند که خداوند او را بدون دلیل و از روی بازی خلق نکرده است و خلقت او از روی حکمت بوده است و او نیز باید هدفی را دنبال نماید و در پس پرده ی این دنیای مادی عالمی عظیم وجود دارد که باید خود را برای ورود به آن آماده سازد.

و در مقابل کسی که نفس خود را و قابلیتهای آن را و جایگاه و موقعیت خود را نشناسد و نداند و نخواهد بداند که ازکجا آمده است و به کجا می رود، پا در راه ظلالت و هلاکت خود گذاشته است و به دست خود، خود را هلاک ساخته است و مَثَل او مانند مَثَل کودکی است که قدر و ارزش طلا را نداند و اگر قطعه طلایی به دست او داده شود آن را به راحتی از بین می برد و ضایع می کند، بدون اینکه کوچکترین ناراحتی و اضطرابی از مفقود شدن این قطعه ارزشمند و گرانبها به خود راه دهد.

 

خویشتن را نشناخت مسکین آدمی               از فـــزونی آمــد و شــــد در کــــمی

خویشتن را آدمـــــی ارزان فـــــروخت               بود اطلس خویش بر دلقی بدوخت

مثنوی معنوی دفتر سوم ص 430


و امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند :

هَلَکَ امرُؤ لَم یَعرِف قَدرَه

هلاک می شود کسی که قدر و منزلت خود را نداند



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: معرفت نفس ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 19
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

حفظ کرامت انسان ها در کلام امیرالمومنین : حیا و عزت نفس در اسلامفظ کرامت انسان ها در کلام امیرالمومنین : حیا و عزت نفس در اسلام

سوال

معرفت نفس چیست و چگونه می توان آن را تحصیل کرد ؟

 

پاسخ

 

«معرفت نفس» از مباحث بسیار مهم و ارزشمند در حوزه اخلاق و عرفان اسلامی است که جنبه­های مختلفی دارد اما به نظر می­رسد جنبه اخلاقی آن اهمیت بیشتری داشته باشد.

«معرفت نفس» یعنی خود شناسی، خود شناسی اخلاقی بدان معناست که انسان به تامل درباره خود بپردازد و صفات، استعدادها و ملکات مثبت و منفی خود را در قدم اول بشناسد و در قدم دوم به یک سازندگی اصولی دست بزند. مسلم است که انسان تا از شناخت صفات و ملکات خود غافل باشد، نمی­تواند به اصلاح خود بپردازد.

 در روایات، بر خودشناسی تاکید فراوانی شده است که به عنوان نمونه به چند روایت از حضرت علی علیه السلام که در کتاب درر و غرر آمده ، اشاره می­کنیم:

«غایة المعرفة ان یعرف المرء  نفسه»: بالاترین حد شناخت، خود شناسی است

«اعظم الجهل جهل الانسان امر نفسه» : بزرگترین نادانی، جهل انسان نسبت به خود است.

«نال الفوز الاکبر من ظفر بمعرفة النفس»: کسی که به شناخت خویش دست یابد، به بالاترین سعادت رسیده است.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: معرفت نفس و راه تحصیل آن ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 15
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

راه رسيدن به معرفت النفس و معرفت الله چيست؟
اين پرسش ناظر به روايت مشهورى از حضرت على‏(عليه‏السلام) است كه فرمود: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»1؛ «هر كه خود را شناخت، خداى خويش را شناخته است». منظور از معرفت نفس، شناخت شخصيت و انسانيت انسان است؛ يعنى، آدمى بايد «نفس»، يا «روح» و يا «حقيقت» خود را بشناسد تا بداند كه چه بوده و چه شده و چه مى‏تواند باشد؟2 خداوند متعال با لحنى تأمل‏برانگيز به اين معرفت تأكيد فرموده است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»3؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! به خود و حقيقت خويش توجه كنيد و خود و حقيقت خويش را بيابيد. اگر شما به صراط مستقيم هدايت يافتيد، انحراف ديگران به شما ضرر نمى‏رساند و برگشت همه شما به سوى اللَّه است و در آن روز خداوند متعال شما را از اعمال و راه و روشتان آگاه خواهد كرد». با توجه به اينكه آخر آيه، از برگشتِ همه به سوى حضرت حق و نايل گشتن همه به نتايج حركات و اعمالشان در روز لقاى پروردگار خبر مى‏دهد، توصيه به معرفت نفس و شناخت حقيقت خود، معناى ژرف‏ترى مى‏يابد. با اين ديدگاه معناى روايت «من عرف نفسه فقد عرف ربه» اين خواهد شد: هر كس خود را آن چنان كه هست و مظهر و جلوه‏گاه وجه حق است، بشناسد؛ پروردگار خود را خواهد شناخت و ناظر وجه او خواهد بود. درباره چگونگى دست‏يابى به معرفت نفس، تذكر چند نكته بايسته است: يكم. تهذيب نفس و حصول كمال آن، متوقف بر معرفت نفس و شناخت عوامل انحطاط و سعادت است. دوم. شناخت نفس در حقيقت شناخت «راه» و «راهرو» است؛

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: راه رسيدن به معرفت النفس و معرفت الله چيست؟ ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 17
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

استاد صمدی آملی

بسم الله الرحمن الرحیم

حتماً همه‌ی ما این احادیث گهربار را شنیده‌ایم که معرفت نفس سودآورترین معرفت‌هاست[1] و کسی که نفس خود را بشناسد خدای خود را شناخته است.[2]

پیامبر اکرم9 فرمودند:

"اطلب العلم ولو بسین"

 

[3]

 

دنبال علم باشید هر چند در چین باشد!

به چین رفتن برای کسب علم، کنایه از تحمل فشارها، سختی‌ها و موانع در راه علم‌اندوزی است و منظور از علم در این حدیث شریف، علم معرفت نفس است.

اما «نفس» چیست و منظور از معرفت نفس کدام است؟ آیا معرفت نفس علمی حصولی است یا حضوری و این علم چگونه ایجاد می‌شود؟

اولین قدم در راه معرفت نفس این است که بدانیم انسان چیست؟ فلسفه که غایت و کمال انسان را در عقل او می‌داند، عقل را وجه تمایز انسان و سایر موجودات معرفی می‌کند و این تعبیر را در مورد انسان ارائه می‌دهد که "الانسان هو الحيوان الناطق" یعنی انسان حیوانی درک‌کننده است.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: معرفت نفس چیست؟ ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 26
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

حجت‌الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان مشاور رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها طی سخنانی در این مراسم با تقسیم عرفان اسلامی به دو بخش، بیان کرد:

http://iqna.ir/files/fa/news/1394/11/16/46255_974.jpg

 

 

شاید بشود معارف دینی را به ویژه در حیطه عرفان و اخلاق اسلامی به دو بخش عمده تقسیم کرد، معارفی که در ذیل عنوان «معرفت نفس» قرار می‌گیرد و معارفی که در ذیل عنوان «معرفت الله» قرار می‌گیرد. متاسفانه در باب معرفت نفس آن قدر باید و شاید کار نشده است، ما در مقابل فکر و فرهنگ اومانیستی غرب یکی از برنده‌ترین سلاح‌هایی که داریم معرفت نفس است.

اهمیت معرفت نفس در روایات

حجت‌الاسلام پناهیان با اشاره به اهمیت معرفت نفس در روایات اظهار کرد: اهمیت معرفت نفس در روایات بسیار والا شمرده شده است و  بی‌جهت نبوده که در روایات فرموده‌اند: پر منفعت‌ترین معرفت، معرفت به نفس است و احادیثی که در این باب آمده فراوان بوده و برخی مثل این حدیث شریف که می‌فرماید: «مَنْ عَرَفَ نَفْسِهِ عَرَفَ رَبَّهُ» مشهور هستند. حتی معرفت نفس را مقدمه معرفت‌الله نمی‌بینند بلکه همان معرفت‌الله می‌بیند، کسی که خودش را بشناسد خدا را شناخته است‌، این قدر معرفت نفس با ارزش است.

 



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: معرفت نفس 2 ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 17
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

پرسش شما ناظر به روایت مشهوری از حضرت علی (ع ) است که فرمودند:
((من عرف نفسه فقد عرف ربه ;
هر که خود را شناخت , خدای خویش را شناخته است )), (تصنیف غررالحکم و دررالکلم , عبدالواحد بن محمد تمیمی , ص 232).

این حدیث شریف و روایات دیگری از این دست که حاکی از ملازمه اکید میان شناخت انسان و شناخت خداوند است , تفسیرهای فراوانی را در بر داشته و بحث های دامنه داری را فراروی اندیشمندان نهاده است که طرح تفصیلی آن خارج از حوصله این مجال می باشد. ولی در عین حال کوشش می کنیم نقاط اساسی را در پاسخ دهی به حد پرسش حضرتعالی , تبیین و روشن سازیم . در یک برآیند کلی شناخت انسان نسبت به خداوند سبحان دوگونه است :

1- شناخت حصولی ; که مقصود از آن شناخت از راه عقل , تفکر, اندیشه و استدلال و برهان است .
2- شناخت حضوری ;

که خود دوگونه است :
1-2- درک فطری یا خداشناسی فطری ;
که یک علم حضوری غیراکتسابی در نهاد انسان و بیرون از محدوده اختیار او است . این شناخت فطری - که در قلمرو اخلاق قرار نمی گیرد - در بیشتر انسانها تنها استعداد و مایه ای است که آدمی با تلاش خود می تواند آن را از استعداد به فعلیت واز حالت ابهام به مرحله درک حضوری آگاهانه برساند.
دو آیه ذیل در قرآن شریف به این نوع معرفت ناظر است :
الف ) ((فأقم وجهک للدین حنیفا" فطرت الله التی فطر الناس علیها;
پس روی خود را با گرایش تمام به حق , به سوی این دین کن با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است )), (روم , آیه 30).



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: چگونه با شناخت (نفس ) به شناخت (رب ) برسیم ؟ ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 18
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

تفاوت حمد با شکر؟

حمدمردم معمولا میگن خدایا شکرت یا میگن شکر خدا. یا وقتی از کلمه «حمد» استفاده میکنن میگن: «الحمدلله». ما هم وقتی اونو توی فارسی ترجمه میکنیم هم حمد و هم شکر رو ،به یک معنا ترجمه میکنیم و مثلا میگیم الحمدلله یعنی شکر خدا. یا مثلا شکراً لله رو ترجمه میکنیم شکر خدا! اما جالبه که بدونین یه تفاوت خیلی ریز توی این دوتا کلمه،یعنی «حمد» و «شکر» وجود داره.حمد یعنی اینکه سپاس خدا رو به همون اندازه ای که لایق و شایسته ی اون هست بجا بیاری.یعنی اینکه شکر خدا رو همون جوری که بهت لطف کرده و انواع و اقسام نعمت ها رو بهت داده و حتی لطف و محبت هایی در حقت کرده که خودتم ازشون خبر نداری به جا بیاری.

اما شکر یعنی:

 

 اینکه خدا رو به اندازه ای که در توانت هست، مورد سپاس قرار بدی.یعنی هرقدری که به فکرت میرسه و اون نعمت هایی که به ذهنت میرسه که خدا بهت داده و در حد توانایی جسمی و زبانی و فکریت، خدا رو مورد سپاس و شکر قرار بدی.

خب حالا آیا کسی پیدا میشه که بتونه «خدا رو در حد خدایی خودش» مورد سپاس قرار بده؟ نه. هیچکس نمیتونه . چون خدا وجودی بی نهایت هست با کرامت و لطف و محبت هایی بی نهایت و ازطرفی انسان موجودی محدود هست و ضعیف. بنابراین نمیتونه خدا رو در حد خدایی خودش شکر کنه.

لذا توی قرآن هیچ جا از انسان خواسته نشده که حمد خدا رو بجا بیاره چون انسان قادر بر این کار نیست اما در عوض از انسان خواسته شده که شکر خدا رو بجا بیاره(یا مستقیما یا غیر مستقیم). مثلا خدا توی قرآن میگه: «ْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ »ابراهیم-7   یعنی:«اگر شکر کنید حتما(نعمت را)بر شما زیاد میکنم.». توی آیه نگفته اگه حمد خدا رو به جا بیارید بلکه گفته اگه شکر خدا رو به جا بیارید....

چون کسی نمیتونه حمد خدا رو به جا بیاره مگه به زبون.

خدا هم همین شکر رو از مسلمونها خواسته نه حمد رو.

 

والسلام علی من اتبع الهدی



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: تفاوت حمد با شکر؟ ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 21
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

فلسفه مصیبت های مردم!

حادثهتوی قرآن اومده که اگر مصیبتی به کسی میرسه به خاطر کارهاییه که خودش قبلا انجام داده: «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ » شوری-30  یعنی: «و مصیبتی به شما نمی رسد مگر بخاطر آنچه که (خودتان) بدست آورده اید. » اما یه مبحث مهم اینجا مطرح میشه و اونم اینه که مگه مصیبت ها واسه امتحان آدما نیست، پس چرا گفته که این مصیبت ها بخاطر کارهای ناشایست و گناهانیه که خودتون قبلا اونا رو انجام دادین؟اول یه نکته رو توضیح بدم و اونم اینکه وقتی اینجا صحبت از مصیبت می کنیم، یعنی هرگونه شر و بدی و چیز ناراحت کننده ای که به انسان میرسه. بطور کلی علت مصیبت هایی که به انسان می رسه یکی از این سه دسته س:

اول: این مصیبت نتیجه ی عمل خود آدمه که بهش میرسه. مثلا اگه شما گندم بکاری حتما چیزی که از زمین درمیاد گندمه.غیرممکنه شما گندم بکاری و مثلا سیب دربیاد.پس وقتی که آدم بدی میکنه نتیجه ش رو که بدی و مصیبت هست میبینه.مثلا کسی که سالهای زیادی سیگار میکشه نتیجه ش میشه مصیبت از دست دادن ریه هاش و نهایتاً مرگ.

 

 دوم : این مصیبت در واقع ظاهرش شر و بد هست اما در باطن خیر و رحمت هست. مثلا یه نفر خونه ش آتیش گرفته و یکی دو ساعتی مشغول خاموش کردن این آتیش میشه و یه ضرر مختصری هم به خونه و وسائل منزلش وارد میشه. اما ماجرا از این قرار بوده که اگه ایشون خونه ش آتیش نمیگیرفت و میرفت توی خیابون یه تریلی می اومد میزد میکشتش. ولی این آتیش سوزی باعث شد یه یه ساعتی معطل بشه و دیرتر از خونه بره بیرون. پس این آتیش سوزی در ظاهر شر هست اما در واقع خیر و رحمته.

سوم:این مصیبت برای آزمایش آدمهاست. مثلا  طرف تا دیروز هی شکر و حمد خدا رو بجا می آورده و  هی دم از خدا میزنه چون در شرایط عادی و عالی قرار داره ولی خدا یه مصیبتی رو براش پیش میاره تا معلوم بشه که آیا بازم این فرد توی اون شرایط شکر و حمد خدا رو بجا میاره یا اینکه به خاطر این مصیبت ، زبون به گلایه و ناشکری باز میکنه.

پس علت مصیبت ها از یکی از این سه حالت خارج نیست: یا ثمره ی اعمال خود انسانه، یا واقعا خیر و صلاحه، و یا اینکه برای امتحان انسان.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: فلسفه مصیبت های مردم! ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 17
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

غسل تعمید مسیحیانیکی از مجتهدان و مفسران گرانقدر با نام «آیت الله محمد صادقی تهرانی»در یکی از نظرات فقهی خودش اینجور آورده که : «بدن انسان، پاک است؛ اگر چه کافر، مشرک و ملحد باشد، ولی افکار و روح اینان پلید و نجس است.»اما معمولا مراجع و مجتهدای دیگه نظرشون مخالف این حکمه و کافر رو نجس می دونن. تازه جالب اینه که نظر مجتهدان و مراجع تقلید در مورد نجس بودن یا پاک بودن ،اهل کتاب- یعنی یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان- با هم متفاوته و در این مورد بطور کلی به دو دسته تقسیم میشن. دسته اول که تعدادشونم کم نیست، اهل کتاب رو نجس میدونن و یا احتیاط در نجاست اونها دارن. اما دسته دوم ، اهل کتاب رو پاک می دونن. اما آیت الله محمد صادقی تهرانی ،همه انسان ها رو پاک می دونه و معتقده که اگه توی قرآن گفته شده که بعضی از انسان ها- مشرکان- نجس هستن(«إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسً‏»توبه-28)، این نجاست مربوط به ظاهر اونها نیست یعنی اونها در ظاهر نجس نیستن و اگه با دست خیس به اونها بزنی دستت نجس نمیشه و این نجاستی که قرآن گفته، نجاست باطنی و معنویه(نجاست روحی).



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: ایشون کفار رو نجس نمیدونه! ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 19
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

عکس نوشته های روانشناسی

بسم الله الرحمن الرحیم

شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه اول (درس اول) 

سپاس خدای عزّ و جلّ را که شروعِ کلاسِ دروسِ معرفتِ نفس با قرائتِ مقدمۀ کتاب معرفتِ نفس (به خط و قلم مبارک حضرت علامه حسن حسن زاده آملی) است و با بیستمین سالِ پیروزیِ انقلابِ اسلامی مصادف شد که آن را به فال نیک می گیریم و بحمدالله با انگیزۀ اصلیِ انقلاب مقدّسِ حضرتِ امام خمینی (ره) که همان خودسازی و خودشناسی است و اینها همه از برکاتِ خون مقدّس و مطهّرِ شهیدانِ ما است همراه می باشد.

اگر سؤالی پیش می آید انگیزه این است که ذهن فعال شود و بعد به جوابِ آن می رسیم و بر جانمان می نشیند.

ابتدا به کتابِ شریفِ دروسِ معرفتِ نفس می پردازیم و بعد از کتابِ معرفت نفس، اتحاد عاقل و معقول را پیش روی خواهیم داشت و سپس نصوص الحکم بر فصوص الحکم و گنجینۀ گوهر روان و سایرِ کتابهای عرفانیِ استاد علامه حسن زادۀ آملی را مقصود خویش خواهیم ساخت.

دروس معرفت نفس حاوی 150 درس، اتحاد عاقل و معقول هم 24 درس و نصوص الحکم بر فصوص الحکم بیش از 73 فص و کتابِ شریفِ عیون مسائل نفس در 66 عین است که در حقیقت کل این کتابها و هضم کامل آن برابر با خلاصه ای از آنچه در این کتاب آمده است می باشد. البته باید پیاده شود و چشیده شود.

امّا چرا مقدّمۀ کتاب با اسمِ شریفِ «هو» شروع شده است؟

جوابِ آن بدین صورت است که: به یک وجه، کل اسماء الهیه را به یک اسم بر می گردانند (به معنای وحدت سعّی)، و آن یک اسم (که حالا طلب دارید که اسم چیست و وحدت سعّی و غیر عددی و هکذا طلب شما)، اسمِ شریفِ «الله» است که اوّلین حقیقتِ متجلّی از ذاتِ شریفِ الهی است و بعد از آن «تبارک» و پس از آن اسم شریفِ «تعالی» است و در بینِ ما مرسوم است به اینکه بگوئیم « الله تبارکَ و تعالی»، در حالیکه حق است بگوئیم( الله و تبارکَ و تعالی)، که سه اسم بشود، که اگر بابِ حدوثِ اسمای اصولِ کافی را نگاه بفرمائید، اوّل اسمِ متجلّی از خداوند، (الله) است. قرآن نیز با این اسمِ شریف آغاز شده است و اسمِ الله هم بر می گردد به بالاتر از خود که اسمِ شریفِ «هو» است. این را به جنابِ رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم خطاب فرموده که «قُل هُوَ الله اَحَدٌ» غیر از جنابعالی دیگران آن توان را ندارند و به آن حقیقت نرسیده اند که بفرمایند: «هو» فقط شما یکی بفرما. این سوره (سورۀ توحید) اختصاص به رسول الله دارد. که تنها عبداالهو، جنابِ خاتم الانبیاء (ص) است. یکی از لطائفِ آوردنِ این اسمِ شریف در اوّل این کتاب این است که کتاب در بابِ معرفتِ نفس انسانی است و بالاترین نفسِ ناطقۀ انسانی، نفسِ ناطقۀ جنابِ خاتم است و نفسِ ناطقۀ جنابِ خاتم چنان سِعۀ وجودی یافته که ایشان فقط «هو» را عبادت کند. حتّی تمامِ انبیاء هم به مقامِ شریفِ خاتم در عبادت نرسیده اند که انبیاء دیگر عبدِ هو و رسولِ هو نشدند و از آن مرتبه تنزّل یافته هستند. کتابِ مصباح الهدایة حضرتِ امام (ره) را باز بفرمائید، ایشان می فرمایند: سفرِ اوّل سفرِ از خلق است به ربِّ مُقیِّد و سفر دوم از ربِّ مقیِّد است به ربِّ مُطلق که در سفرِ دوّم تمامِ انبیاء مسافرت به خدایِ پیغمبر دارند. لذا کتابِ پیغمبر اکرم (ص) بالاترین کتابها شده است و رسالتِ پیغمبر بالاترین رسالتها. نبوّت و ولایت و امامت و خلافتِ پیغمبر بزرگترین نبوت و ولایت و خلافت و رسالت هاست. چون ایشان است که مقامِ عبودیّتِ «هو» را داراست. پس هر کسی نفسِ پیغمبر را شناخته است خدا را شناخته است. و این است یکی از صد تا معنایی که حضرت آقا در معنای «من عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه» بیان فرموده است.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,
:: برچسب‌ها: شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه اول (درس اول) ,
تاریخ : 29 / 9 / 1400
بازدید : 13
نویسنده : M O H A M M A D - J A V A D

عکس نوشته پند آموز روانشناسی

شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه دوم (درس 1)

 

در جلسۀ قبل دریافتیم که انتخابِ اسمِ شریفِ هو برای شروع مقدمۀ کتاب بدین جهت است که نفسِ ناطقۀ انسانی را با این اسم یک جور سنخیت است، که انسان به وزانِ حق آفریده شده است.

فرمایشی را حضرت آقا در کلمۀ 268 صفحه 397 هزارویک کلمه در جلد دوّم دارند که می فرمایند: «دل آئینۀ جمال نمای هو و سفینۀ دریای اوست» که خیلی جمله شیرین و سنگینی است. دل انسان آئینۀ جمال نمای هوست و لذا کتاب با اسمِ شریفِ «هو» شروع شده است که جانِ انسان، آئینۀ جمال این اسمِ شریف است و سیرِ نهائی انسان به این است که به حقیقت تقرّب پیدا کند، که «اِنَّ اِلی رَبِّکَ المُنتَهی»، و جنابِ خاتم الانبیاء و ائمۀ اطهار که « کُلُّهُم مِن نُورٍ وّاحِد»، همه در مسیرِ الهی بودند که به این حقیقت راه پیدا کنند. بعد از این اسمِ شریف، حدیثِ شریفی از جناب رسول الله در کتاب شریف «غُرَر و دُرِر» سیدمرتضی علم الهُدی نقل می کنند: «اَعلَمَکُم بِنَفسه اَعلَمَکُم بِرَبَّه» که عالمترینِ شما به جانتان عالمترین شما به ربّتان است. حدیث را اینجور معنی کنیم که عالمترین شما به نفسِ خود، آگاهترین شما به پرورش دهنده تان می باشد. که هر چه علمتان بیشتر و هر چه به حقیقتِ نفسِ خود آگاه شوید به حقیقتِ خدای تبارک و تعالی آگاه تر و داناتر می شوید که به این معنی، معرفتِ نفس نردبانی برای معرفتِ رب قرار می گیرد، که اگر کسی از شما پرسید من خدا را چه طوری عالِم شوم؟ می فرمایی به خودت شناخت داری؟ و آشنایی به سِرّ و حقیقتِ وجودیِ خودت داری یا نه؟ اگر داری به همان مقدار که به خودت عالِمی، به خدایت نیز عالمی. ولی اگر به خودت آگاهی نداری به خدایت نیز آگاهی نداری. هر اندازه که از خودت آگاهی همان اندازه خدا داری و همان اندازه که جاهلی همان اندازه خدا نداری.

حرفِ بلندی باز جنابِ حاجی و حکیم سبزواری دارند: «اَلعِلمُ اُمُّ الطَّیِبات وَ الجَهلُ اَمُّ الخَبیثات»، تمامِ بیچارگی ها از جهل است. برای عالِم به خدا، عالِم شدن به خود و شخصیت وجودیِ خود لازم است. داناترینِ شما به خودتان داناترینِ شما به خداست، الان می شود گفت عالِمترین به خدا عالِمترین به خود است. هرآنچه خدای خود و حق را بیشتر بشناسی خود را می شناسی که معرفتِ ربّ برای معرفتِ نفس نردبان قرار می گیرد. اما فعلاً به همان معنای اوّلی پیش می رویم که: هر کسی خودش را بیشتر بشناسد خدا را هم بهتر می یابد. یعنی معرفت نفس نردبانِ معرفت ربّ قرار می گیرد.

قرائت مقدمۀ کتاب: «دروس معرفتِ نفس، معرفتِ نفسِ ناطقۀ انسانی قطبِ قاطبۀ معارف ذوقیه و محورِ جمیعِ مسائل عقلیه و نقلیه و اساسِ همۀ خیرات و سعادات است. و به بیانِ امیرالمؤمنین علی «علیه السلام» مَعرِفَةُ النَّفسِ اَنفَعُ المَعارِف».

کلمه ای داریم در عبارت به نام دروس معرفت نفس، مراد شناخت نفس انسان است. اما این کلمۀ نفس را به معنی عموم می گیریم می خواهیم نفس را شناسایی کنیم، ببینیم اصلاً نفس یعنی چه؟ آنوقت می بینیم که وقتی نفس خوب معنی شود، شامل نفسِ نباتی، نفسِ حیوانی هم می شود. زیرا که انسان در اوّلین مرتبه ای که نفس پیدا می کند آن نفس در مرتبۀ نفسِ نباتی است. بعد کم کم قوی تر شده و شدّت و وسعتِ وجودی می یابد و می شود نفسِ حیوانی؛ بعد از آن به نفسِ انسانی می رسد حالا که به تعبیرِ مرحوم صدرالمتألّهین در جلدِ 18 اسفار که می فرماید: «اکثری مردم صبیان العقولند»، اکثری مردم از جهتِ عقلی کودک اند، جسم درشت شده و قد کرده که دلیلِ آدم شدن نیست. اگر بگوئیم می بینیم که همه بیننده هستند.



:: موضوعات مرتبط: -------------------موضوعات مختلف------------------- , معرفت نفس , ,

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 8 صفحه بعد

علاقمندیها: برنامه نویسی کامپیوتر، مطالعه اخبار موسیقی، سفر، مطالعه مقالات تخصصی، مطالعه وبلاگها و ... با مرورگر فایرفاکس یا گوگل کروم برای بهتر باز شدن وبلاگ استفاده کنید:) اين سايت حاصل تلاش شبانه روزي سيد محمد جواد حسيني مي‌باشد که بدون وابستگي مادي و معنوي به هيچ سازمان و نهاد و حزب و گروه سياسي فعاليت خود را ابتدا بر اساس قانون الهي و سپس قانون اساسي ايران بنا نهاده است. کليه هزينه‌هاي اين سايت با هزينه شخصي پرداخت مي‌شود که اميدوارم از اين پس از طريق فروشگاه سايت و تبليغات تامين شود و همواره سعي مي‌کنم تا مطالب آموزشي جديد و خواندني را براي شما به ارمغان بياورم.

سایت خوبه؟؟


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 2772
بازدید دیروز : 4647
بازدید هفته : 40942
بازدید ماه : 308312
بازدید کل : 308312
تعداد مطالب : 5129
تعداد نظرات : 20
تعداد آنلاین : 1

تماس با من تلگرام تماس با من در اینستاگرام

بازديد امروز: 2772

بازديد ديروز: 4647

بازديد هفته: 40942

بازديد کل: 308312

تعداد مطالب: 5129

گوگل امروز : 277

گوگل ديروز: 465

بازديد ماه: 308312

آي پي ديروز : 1549

آي پي امروز: 1549

بازديد سال: 308312

RSS

Powered By
loxblog.Com